صائن الدين على بن تركه

404

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

ابو هريرة نقل كرده است كه پيامبر ( ص ) فرمود : « الأرواح جنود مجنّدة فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف » ( الصحيح ، البخاري ، ج 2 ، ص 229 ، « أبواب مناقب المهاجرين و فضلهم » ؛ الصحيح ، مسلم ، ج 4 ، ص 2031 ، « باب الأرواح جنود مجندة » ) . شيعه اين حديث نبوى را با اندك تفاوتى از طريق اصبغ بن نباتة از امير المؤمنين على ( ع ) و با اسانيد مختلف از امام جعفر صادق ( ع ) روايت كرده است ( بحار الأنوار ، ج 25 ، ص 14 ؛ ج 5 ، ص 241 ؛ ج 61 ، ص 106 ، 139 - 140 ، 144 ؛ ج 68 ، ص 205 - 206 ؛ ج 74 ، ص 237 ، 267 ؛ ج 99 ، ص 220 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 380 ؛ شرح شهاب الاخبار ، ص 89 ) . عرفا از حديث مورد بحث ، در اثبات خلقت ارواح پيش از اجساد و آشنايى جانهاى مردان حق با يكديگر پيش از آمدن به اين دنيا استفاده مىكنند . حافظ ابو نعيم دو نمونه از آشنايى مزبور را گزارش كرده است ؛ يكى از حارث بن عمير كه مىگويد هنگام سفر ، به مداين رسيدم ؛ به مردى برخورد كردم كه جامهء مندرسى بر تن داشت و چرم سرخى را مىماليد ؛ متوجه من شد ؛ نگاهى كرد و با اشاره گفت كه جاى تو اينجاست اى بندهء خدا ! از كسى كه نزدم بود ، پرسيدم اين مرد كيست ؟ گفت : « سلمان است » . . . مصافحه كرد و حالم را پرسيد . گفتم : پيش از اين ، من تو را نديده بودم و تو نيز مرا نديده بودى ؛ من تو را نمىشناختم و تو مرا نمىشناختى . گفت : آرى ، اما سوگند به كسى كه جانم در دست اوست ، وقتى تو را ديدم ، روح من روح تو را شناخت ؛ آيا تو حارث بن عمير نيستى ؟ گفتم : آرى . گفت : از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه فرمود : « الأرواح جنود مجنّدة فما تعارف منها في الله ائتلف و ما تناكر منها في الله اختلف » ( حلية الأولياء ، ج 1 ، ص 198 ) . ديگر از هرم بن حبان كه چون اويس قرنى را ديدار كرد ، به دو گفت : درود بر تو اويس قرنى ! اويس پاسخ داد : درود بر تو اى هرم بن حبان ! من تو را از صفت تو شناختم ، تو مرا چگونه شناختى ؟ هرم پاسخ داد : روح من روح تو را شناخت ؛ زيرا « أرواح المؤمنين تشام كما تشام الخيل ، فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف » ( همان منبع ، ج 10 ، ص 20 ) . البته مستملى بخارى در نقل ماجراى اخير ، سخنان هرم بن حبان و اويس قرنى را جابجا آورده است ( بنگريد به : شرح التعرف ، ج 1 ، ص 152 - 153 ) . حديث مورد نظر ، در آثار عرفا انعكاس فراوانى دارد ( براى نمونه بنگريد به : شرح التعرف ، همان‌جا و ج 2 ، ص 842 ؛ كشف المحجوب ، ص 335 - 336 ؛ مرصاد العباد ، ص 127 ، 345 ، 367 ، 400 ؛ معارف ، سلطان ولد ، ص 112 - 113 ) . ما للتّراب و ربّ الأرباب ( ص 71 ) : ميبدى در تفسير آيهء أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ . . . ( الأعراف / 143 ) و اين كه موسى ( ع ) پس از تجلى پروردگار بىهوش افتاد ، از واقدى نقل مىكند كه فرشتگان خطاب به موسى ( ع ) گفتند : « ما لابن عمران و سؤال الرّؤية ؟ و ما للتّراب و ربّ الأرباب ؟ » ( كشف الاسرار ، ج 3 ، ص 726 ) . در اين تفسير ، عبارت مورد نظر صريحا قول فرشتگان تلقى شده است ؛ عز الدين محمود كاشانى هم مىگويد كه اين ندا از ملأ اعلى آمد ( بنگريد به : مصباح الهداية ، ص 210 ) . اما از مقايسهء نمونه‌هاى فراوان اين عبارت در متون مختلف بر مىآيد كه تعبير و اصطلاحى است كه در مقام مقايسه و تقابل دو چيز كه فاصلهء