صائن الدين على بن تركه

292

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

[ 706 ] و همچنين بودم من نيز در ظلمت‌آباد نشأت طبيعى عنصرى كه ميانهء من و حقيقتم ، حجب غواشى امكانى و هيولانى بسته بود . [ 707 ] تا در آن نور ظلّى ظلمت‌سان ، بتدريج حقيقت اطلاق نشانم ، بجميع مراتبها و تنوّعاتها ، ظاهر گردد به واسطهء آلات حسّى و جوارح جزئى ؛ چه ، از آن دفعات تدريجى ، نفس را مؤانستى بدان ( 50 الف ) حقيقت ابتداعى اطلاقى بازديد « 1 » مىشود . « 2 » يار من چون ماه گه پنهان و گه پيدا شود * تا دل شوريده‌ام هر دم ز نو شيدا شود * * * [ 708 ] قرنت « 3 » بجدّي لهو « 4 » ذاك مقرّبا * لفهمك غايات المرامي البعيدة [ 709 ] و يجمعنا في المظهرين تشابه * و ليست بحالي حاله بشبيهة [ 710 ] فأشكاله كانت مظاهر فعله * بستر تلاشت إذ تجلّى و ولّت [ 711 ] و كانت لها « 5 » بالفعل نفسي شبيهة « 6 » * و حسّي كالأشكال و اللّبس سترتي « 7 » اين جدّ حقايق اشتمال را قرين لهو مزاح مثال از آن كردم تا نزديك گردانم به فهم تو غايات مراقى « 8 » توحيد كه دور است كنگرهء عزّتش از كمند هر ادراكى ؛ چه ، از شأن امثله آن است كه حقايق خفيّه در مشاهد جليّه ، به واسطهء اشتراك در بعضى از وجوه تشبيهى كه جامع طرفين است ، بر جوارح ادراكى آسان گرداند . [ 709 ] و در اين صورت ، همين معنى واقع است كه اين شبه مثالى ، حال مرا و خيال‌باز را در رشتهء مناسبت كشيده ؛ و ليكن حال من ، كى مانند حال او خواهد بود ؟ « 9 » گيرم كه مارچوبه كند تن به شكل مار * كو زهر بهر دشمن و كو مهره بهر دوست ؟ « 10 »

--> ( 1 ) . فر : باز ديده . ( 2 ) . فر : + بيت . ( 3 ) . ال : قربت . ( 4 ) . نسخه بدل ال در حاشيه : هزل . ( 5 ) . نسخه بدل ال در حاشيه : له . ( 6 ) . در اصل : شبيهة ؛ بنا بر آنكه خبر كانت است ، بايد منصوب باشد . ( 7 ) . ال يك بيت اضافه دارد و توضيح داده است كه « اين بيت در بعض نسخ موجود نيست » : « و كانت حراما قبل تحريمها لنا * فلمّا أتاها آية الحرم حلّت » ( 8 ) . ال : مرامى . ( 9 ) . فر : + بيت . ( 10 ) . فر در متن « يار » دارد و در بالاى آن « دوست » .