صائن الدين على بن تركه
288
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 685 ] چنانچه تعجّب كنى تو از آن اصوات تغزّل نغمات و « 1 » لغات ابانت آيات او ، كه چگونه مجمل « 2 » احكام عشق و آيات متشابههء اعجميّهء او را افصاح و اعراب مىكند و تفسير مىگويد . « 3 » دى فاختهاى بر سر شاخى با جفت * مىگفت غمى كه در دلش بود نهفت رشك آمدم از حالش و با خود گفتم * شاد آنكه غمى دارد و بتواند گفت [ 686 ] و همچنين در بيابان خاك ، اشتران بر نورد را بينى كه قطع مىكنند آن را ، و در بحر آب ، كشتيهاى درياسپر « 4 » را كه در ميان لجّهء آن مىرود . [ 687 - 688 ] و چه جاى آن ، كه لشكريان اين دو مكان را بينى كه با عدد و عدد تمام ، در نظر تو ظاهر گشتهاند : [ 689 ] اجناد و كتايب برارى خاك را بعضى بينى بر اسپهاى تند رزمجوى سوار ، و بعضى بر پاى رجوليّت و مردانگى ايستاده در ميدان بهادرى و صنعت پهلوى چست و سوار . [ 690 ] و دليران و شجعان لشكر بحر را هم از دو گونه بينى : بعضى بر پشت مراكب گردون سير سوار ، و بعضى بر بالاى عمود فكر بر رفته « 5 » در صنعت رقابت و ديدهبانى استوار . [ 691 ] پس هرگاه كه آتش فتنه بالا گيرد و شرار شجعان و ابطال بر هم زنند و در ميان اين نهايت تفرقه و غايت كثرت ، انوار جمعيّت افروخته گردد ، هرآينه لشكريان بيابان خاك - كه سالكان خشك راه عبادات و اعمالند - از دو گونه سرگشتگان عالم تفرقه و عداوت را در حيطهء جمعيّت و اسر احاطت خويش آرند : يا به شمشير تجريد و قطع علايق ، بىآنكه او را از آن نسب كثيره خبرى باشد ، يا به طعان ملامت و سنان خوارىهاى سخت و دشنامها و بهتانهاى مضطرب از آن تفرقه خلاص يابد . « 6 » ( 49 ب )
--> ( 1 ) . تب : و از آن . ( 2 ) . در اصل : محمل . ( 3 ) . فر : + بيت . ( 4 ) . تب فر : درياسير . ( 5 ) . ال : رفته . ( 6 ) . فر : + بيت .