صائن الدين على بن تركه
285
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
به معارج أنا الحق نرسى به پاى منبر * كه سرى شناسد اين سِر كه سزاى دار باشد [ 675 ] چه اين علوم ، من « 1 » از خويش پذيرفتم و از خود فرا گرفتم ؛ و حال آنكه هم « 2 » نفس من بود كه در بخشش آن جواهر حقايق ، ممدّ و معين بود مرا ؛ « 3 » « مرهم اين ريش جز اين ريش نيست » . * * * [ 676 ] و لا تك باللّاهي عن اللّهو معرضا * فهزل الملاهي جدّ نفس مجدّة [ 677 ] و إيّاك و الإعراض عن كلّ صورة * مموّهة أو حالة مستحيلة [ 678 ] فطيف خيال الظّلّ يهدي إليك في * كرى اللّهو ما عنه السّتائر شفّت همچنانكه در مدرسهء جدّ ، اقبال بر معانى مقبولهء اهلش در طريق عشق و شريعت او مكروه و حرام است ، همچنين در ميدان لهو و بازار مزاح ، اعراض از صور مردودهء ايشان همان سبيل دارد ؛ چه ، در هر صورتى از اين صور هزل كه در ضمن آلات ملاهى ، از لاعب و لاهى صادر مىشود ، خالى از حقيقتى نخواهد بودن بالضّرورة « كه عبث در وجود ممكن نيست » ؛ ما خَلَقْنَا السَّماءَ « 4 » وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلًا ؛ « 5 » « هر ذره كه مىبينى خورشيد درو پيداست » . و چون اين صورت لهو ، بالضّروره از رعونات تعمّلى ارباب صورت - كه غطاى غليظ حقيقت حقّه است - منزّه و مبرّاست ، هرآينه در نظر مجدّان طالب و حقيقتبينان غالب ، از براى آنكه دلالت او بر مطالب حقيقى اظهر است ، محض جدّ باشد . « 6 » به قمارخانه رفتم همه پاكباز ديدم * چو به صومعه رسيدم همه يافتم دغايى [ 677 ] پس بر توست كه مسترشدى ، كه بپرهيزى از اعراض هر صورتى كه مهرهبازان قمارخانهء ( 49 الف ) هزل و مزاح آن را پوشانيده باشند به مزخرفات تلبيس و تمويه ، تا ظاهربينان مدارس و خوانق از آن بگريزند ؛
--> ( 1 ) . فر ندارد . ( 2 ) . تب ندارد . ( 3 ) . فر : + مصرع . ( 4 ) . همهء نسخهها « السّماوات » دارند كه طبق قرآن تصحيح شد . ( 5 ) . فر : + مصرع . ( 6 ) . فر : + بيت .