صائن الدين على بن تركه
262
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
فهو الّذي كلّ الوجود بأسره * قدس الكليم و حضرة المتكلّم كه اشباح ارواح آيين كسانى كه غبار غواشى ظلمانى جسمانى از دامن هيكل خويش افشانده ، هيچ بقيّهاى از قاذورات هيولانى ، عايق عروج ايشان به مراقى كمال نشود ، مانند ارواح از خفّت اجساد در هواى علوّ رتبت طيران نموده ، محفوف بدين حضرت جمعيّت و متّحد بدين موطن احاطت گشتند . [ 594 ] پس هر كس كه به قهرمان قوّت بر مملكت صورت ملك گشته ، يا از سر قدرت بر عالم معنى مسلّط شده ، يا از غايت احاطت « 1 » و غلبهء توانايى ، عالمين « 2 » را مسخّر خود ساخته ، اين جمله نيست الّا آنكه به رقايق مناسبت ، دست توسّل بر دامن امداد اين حضرت جمعيّت ملاذ من زده و از آنجا استمداد آن نموده . « 3 » بادى كه نيست از سر كوى تو نيست باد * ور هست و نيست همره بوى تو نيست باد [ 595 ] چه ، هيچ كس در « 4 » كرهء خاك ، سجّادهء كرامت بر سر آب نينداخت و به جناح اعجاز در هوا طيران ننمود و به پاى شجاعت در آتش سوزان در نرفت ، الّا به همّت جمعيّت تأثير من . « 5 » همّت از آنجا كه نظرها كند * خوار مدارش كه اثرها كند [ 596 ] و هر كه را به رقيقهء مناسبت مذكوره از اين حضرت جمعيّت قوّت احاطت تأثير مدد كردم ، در صدد تصرّف و تأثير مىآيد از مجموع قوا و جملگى اعضا . « 5 » به نفس همچو صبح جان بخشد * هر كه را از نسيم او بوييست « 7 » ( 45 الف ) [ 597 ] هر كس كه متابعت اين حضرت جمعيّت من نمود به همگى خود ، در ساعتى يا كمتر از آن ، هزار ختمه از قرآن كرد . [ 598 ] و اگر از اين حضرت جمعيّت من ، لطيفهاى و اثرى سرايت كند به جسد ميّتى كه قواى طبيعى او تمام متحلّل گشته باشد ، به ميامن آن لطيفه ، روح عود كند بدان جسد .
--> ( 1 ) . نسخه بدل مب و تب در حاشيه : لطافت ؛ ال : لطافت احاطت ؛ فر : از غايت توانايى لطافت و غلبه عالمين را . ( 2 ) . چنين است در اصل . ( 3 ) . فر : + بيت . ( 4 ) . مل : + اين . ( 5 ) . فر : + بيت . ( 7 ) . فر : بويست .