صائن الدين على بن تركه
259
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
و بوييدن « 1 » از او صادر مىشود . [ 579 ] پس چشم من در اين موطن جمعيّتآيين ، زبان مناجات و محاكات گشود و زبان ديدهء شهود باز كرد و گوش در صدد تكلّم درآمد و دست در مقام اصغا پايمردى نمود . [ 580 - 584 ] و همچنين ساير جوارح بر مقتضاى قضيّهء مذكوره ، از جهت تحقيق جمعيّت حقيقى ، مصدر جميع انواع و اصناف افعال شدند بالضّروره ؛ و كلّ واحد از اين قوا و اعضا ، على حده ، به حكم اطّراد قياس ، مصدر افعال ديگرى شد و ديگرى به حكم انعكاس ، مبدأ صدور افعال او ؛ و فىالجمله همه به رنگ يكديگر بر آمدند . « 2 » كلّ شيء فيه معنى كلّ شىء * فتفطّن و اصرف الذّهن إلى كثرة لا تتناهى « 3 » عددا * قد طوتها وحدة الواحد طى * * * [ 585 ] و ما فيّ عضو خصّ من دون غيره * لتعيين « 4 » وصف مثل عين بصيرة [ 586 ] و منّي على أفرادها كلّ ذرّة * جوامع « 5 » أفعال الجوارح أحصت [ 587 ] تناجي فتصغي « 6 » عن شهود « 7 » مصرّف * بمجموعه في الحال عن يد قدرة ( 44 ب ) در اين رياض جمعيّت نزهت كه منم ، نه آن است كه عضوى معيّن و قوّتى مخصوص از من به ادراك حقايق و معارف مخصوص است ، مثلا چنان كه « 8 » عين بصيرت ؛ [ 586 ] بلكه هر ذرّه از ذرّات وجود من ، على حدتها ، احصاء جميع افعال جوارح كرده ، [ 587 ] از روى كلام ، زبان مناجات و محاكات گشوده ؛ و از حيثيّت سمع ، همه گوش
--> ( 1 ) . چنين است در اصل ، به نظر مىرسد « بوييدن » ، تصحيف « بسودن » بوده باشد ، زيرا به قرينهء اشاره به « دست » ، كلمهء سودن ، بسودن يا بساويدن مناسب متن است . علاوه بر اين « بوييدن » هيچ ارتباطى با « بطشة » ( آخر بيت 578 ) به معنى « با شدت و نيرو گرفتن » ندارد كه در شرح و توضيح آن بيايد . ( 2 ) . فر : آمدند . ( 3 ) . ال تب : لا يتناهى . ( 4 ) . ال : بتعيين . ( 5 ) . در اصل : جوامع . ( 6 ) . در اصل : فتصغى ؛ ال : يناجي و يصغي . ( 7 ) . ال : شهودي . ( 8 ) . ال : چنانچه .