صائن الدين على بن تركه
253
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
« قدرت و قوّت » خلايف اعتبار مكانت اعتداد « 1 » تمكين است از منشور وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ . [ 562 - 563 ] و امّا مرتبهء « جمع » را ، يعنى قلب احاطت جمعيّت انسانى كه از مبدأ تعيّن متوهّم شهود « كأنّك تراه » تا انتهاى فناى محقّق رؤيت « فإن لم تكن تراه » ميدان مقاومت و انقهار اوست ، در تحت سطوت اسماء مذكوره از آيات تطريب غايات خودش بر مصداق ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى حظّ او به طريق افاضت غمام كلام امطار ، انفعالات فنا اثمار « 2 » است ؛ چه ، چون سير حقيقة الحقائق ، در مراتب وجودى و مجالى كونى به نقطهء احاطت نشان قلب رسيد كه جامع ساير دايرهء مراتب الهى و كيانى است ، بالضّروره عنان عزيمت از طرف اوّليّت و ظهور به جانب آخريّت و بطون منعطف گردانيد . « 3 » روشن بود آن را كه هدايت باشد * كادوار وجود بىنهايت باشد هر نقطه كه در دور نهايتگيرى * بايد كه بدان نقطه بدايت باشد همچنانكه از مبدأ سير تا اين منزل ، در هر مرتبهاى اكتساب صورتى وجودى مىنمود ، از اينجا باز به حكم فرمودهء إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها در انخلاع از آن صور و انطلاق از آن قيود خواهد كوشيد : هرآينه حظّ او به طريق « بصر » نيز ، جز از حجّاب بارگاه تنزيه لَنْ تَرانِي و پردهداران سرادق تقديس لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ نباشد . و امّا « سمع » ، چون نسبت خصوصيّت او به طرف بطون ، مكرّرا معلوم گشت ، پس محلّ حدوث اتّصال اوّل به آخر و ظاهر به باطن ، همو تواند بود و خصوصيّت تقدّم او بر ساير مراتب هم از اينجاست . و امّا از حيثيّت « قوّت و قدرت » ، چون مرتبهء تمام و كمال است ، همه شير بيشهء ( 43 ب ) جلادت و بهادر لشكر شجاعت باشد . « 4 » عشق چو شيرى « 5 » است نه مكر و نه ريو * نيست گهى رو به و گاهى پلنگ * * *
--> ( 1 ) . مل : اعداد . ( 2 ) . ال : فنا آثار . ( 3 ) . فر : + رباعى . ( 4 ) . فر : + بيت . ( 5 ) . فر نا : شير .