صائن الدين على بن تركه

247

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

و اين ، از روى تلازمى كه به مقتضاى إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ميانهء ارادت و اسماع واقع است ، اشارت به مبدأ « ارادت » مىتواند بودن . و همچنين همگى حقيقت من ، دست بود در تناول عطاياى مترادف و متوالى . و اين از جهت مناسبت يد با قدرت ، اشارت است به مبدأ « قدرت » . [ 547 ] بعد از آن مىگويد كه : اين « لفظ » و « لحظ » و « سمع » و « قوّت » مبادى حقيقت و معانى صفاتىاند كه در ماوراى لباس تعيّنات و حجب اكوان ثابت شده است ؛ و اسامى ذاتىاند كه آنچه راويان حواسّ ، به اسانيد قوا ، از صحاح الوان و اكوان روايت مىكنند « 1 » ، از مخارج مجالى او بر صفايح امكان مثبت گشته . « 2 » هر چه از كائنات گيرد رنگ * جمله در خاك پاش مىبينم * * * [ 548 ] فتصريفها من حافظ العهد أوّلا * بنفس عليها بالولاء حفيظة [ 549 ] شوادي مباهات هوادي تنبّه * بوادي فكاهات غوادي رجيّة [ 550 ] و توفيقها من موثق العقد « 3 » آخرا * بنفس ، على عزّ الإباء أبيّة [ 551 ] جواهر إنباء زواهر وصلة * ظواهر أنباء قواهر صولة اين اسماء اربعهء مذكوره كه مجالى تحقّق ايشان در مرتبهء تمامى عبدى انسانى ، جوارح چهارگانه‌اند ، مراقى بروز ايشان در شجرهء وجود ، محصور هم بر چهار مرتبه شده : اوّلا مرتبهء « ظهور » است و تنوّعات تحويلات او ، كه آن را به « تصريف » تعبير نموده . « 4 » و ثانيا مرتبهء « اظهار » است و مدارج انبساط او سه پايه است : اوّلا تبيين مواطن ظهور آن اسماء و تحقيق مظاهر خصوصيّات هر يك ، كه « توقيف » عبارت از آن است ؛ و دوم « 5 » ، طرف ظاهريّت آن ، كه عبارت از نصب « 6 » اوضاع و اشكال دالّه بر آن مواطن است ، كه « تعريف » بدان اشارت كرده ؛ و سوم « 7 » ، شهود مدلولات آن اوضاع و اشكال كه احكام آن

--> ( 1 ) . ال : مىكند . ( 2 ) . مل : كنند ؛ فر : + بيت . ( 3 ) . ال در حاشيه : العهد . ( 4 ) . ال : نمود . ( 5 ) . ال تب : دويم . ( 6 ) . ال : نصيب . ( 7 ) . ال فر : سيم .