صائن الدين على بن تركه
244
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
چه ، ظهور اين صفات خاصّهء من ، مثل سمع و بصر و غيره ، كه منشأ ايشان ظاهر اعضاى آلى و اسامى جوارحند و از براى حكمت بالغهء ظهور و اظهار و قوانين كلّيّهء شعور و اشعار ، نفس من به آنها مسمّى گشتهاند « 1 » از روى مجاز ، [ 539 ] همه رقوم حقايق علوم و نقوش دقايق معارفند كه بر لوح قواى شاعرهء ايشان مثبت گشته ، در تحت هياكل اعضاى جسمانى - كه ستور مسدوله و حجب حايلهء حسّند از عوالم معانى روحانى و مثالى و غيرهما - پوشيده ماندهاند ؛ چه ، هر يك از اين صفات مثل سمع و بصر و ذوق و لمس و شمّ و بطش و غيره ، بابى است از لطائف معارف و عرايس حقايق كه به حلىّ صور حرفى و نغمات موزونه و نقوش كونى و اشكال مطبوعه و طعوم مزاجى و مآكل لذيذه و سطوح لطيف و ملابس ناعمه و بويهاى خوب و روايح طيّبه و جايهاى خوش و مواضع نزهه ، بر منصّهء وجود در جلوه آمدهاند . « 2 » تا تماشاى جمال خود كند * اينهمه اسرار بر « 3 » صحرا نهاد [ 540 ] و همچنين اسماء ذات من - كه مبادى ظهور ايشان ، اوصاف اعتبارى و شئون اصلى است ، كه عبارت از جوانح و اضلاع طرف بطون است و از براى اسرارى است كه بدان ، انبساط روح مطلق مىشود و او جهت افشاى اين اسرار ، متوجّه شوارع ظهور گشته و روانهء اين طرف شده - [ 541 ] همه رموز كنوز « كنت كنزا مخفيّا » است كه مشتمل بر جواهر حقايق و نفايس معانى و لطائف « فأحببت أن أعرف » آمده ؛ و آن معانى در هر مرتبهاى به مكنونات سراير و مخزونات حقايق محفوفند . از نكتهء ظهور صفات در اسماء و ظهور اسماء از صفات ، غافل نگذرد كه بر دقايق جليله منطوى است . « 4 » به تو رمزى بگفتم ار بشوى * از زبانم سخن پذير امروز * * *
--> ( 1 ) . چنين است در اصل . ( 2 ) . تب فر : + بيت . ( 3 ) . فر : در . ( 4 ) . تب فر : + بيت .