صائن الدين على بن تركه

235

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

گردانيد در كوى عشق ، و قلم عزل و وله بر عقل من كشيد ، آن بود كه من در دست ربودگى شوريدگى عشق ، اسير بماندم و حال من همچون حال مغفّلان مشهور شد كه خويشتن را به علامتى نشان كرده بودند ، چون آن نشان « 1 » نمىيافتند ، خود را گم كرده از ديگران مىپرسيدند . « 2 » چنانم از غم عشقت چنانم * كه سر از پا و پا از سر ندانم [ 510 ] از جملهء احكام اين غفلت ، يكى آن بود كه چون محبوب را مىديدم ، سؤال مىكردم او را از خود كه « چه كس است اين ؟ » و از آن جهت كه مرا به خودى خودم « 3 » راه مىنمود و به هداياى هدايت و تحف ارشاد ، كرم مىفرمود ، مرا از حقيقت خويش گمراه مىكرد ؛ « 4 » « در گم‌شدگى است راه وايافتگى » « 5 » . [ 511 ] و طلب آن حضرت هم از خويشتن مىكردم ؛ و حال آنكه او خود نزد من بود هميشه و هرگز غايب نبود از من ؛ پس از اين در تعجّبم كه چون به من از من پنهان گشته است ؟ تو دست آورده « 6 » بجمن كيان و كردن * اجت كريان كهانت « 7 » يوجم اى ناذ « 8 » و اين اشارت به مرتبهء عقل مىتوان گرفت كه در مرتبهء انسانى متحقّق « 9 » مىشود از روى جمعيّت كلّى ختمى ؛ چنان كه در طىّ مسائله و مطالبه ، مذكور و مفهوم مىشود . * * * [ 512 ] و ما زلت في نفسي بها متردّدا * لنشوة حسّي و المحاسن خمرتي [ 513 ] أسافر عن علم اليقين لعينه * إلى حقّه حيث الحقيقة رحلتي « 10 »

--> ( 1 ) . فر : ندارد . ( 2 ) . فر : + بيت . ( 3 ) . تب : خود . ( 4 ) . فر : + ع . ( 5 ) . در اصل : و يافتگى ؛ همهء نسخه بدلها : وايافتگى . ( 6 ) . نا : آورد . ( 7 ) . فر : كيانت . ( 8 ) . فر : باد ؛ نا مل : ناد ؛ مب در حاشيه : فهلويّه . براى ترجمهء فارسى بنگريد به : صفحهء يك صد و هفت . ( 9 ) . فر : محقّق . ( 10 ) . « رحلة » به معنى « مقصد سفر » است - چنان كه مؤلف مشارق الدّرارى هم اين‌گونه اختيار كرده است - اما شرح