صائن الدين على بن تركه

236

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

[ 514 ] و أنشدني عنّي لأرشدني « 1 » على * لساني إلى مسترشدي عند نشدتي [ 515 ] و اسألني « 2 » رفعي الحجاب بكشفي ال * نّقاب و بي كانت إلىّ وسيلة « 3 » ( 40 ب ) از سؤالى « 4 » و طلبى كه در ابيات سابق بدان اشارت كرده بود ، تعبير مىكند و تفصيل آن مىگويد كه : همواره در اين موطن تمييز نشان و شهرستان ضبط آيين در جمعيّت‌آباد نفس خويش به ميامن التفات حضرت معشوقى در تكاپوى و كوشش مىبودم از نشوهء اقداح احساسات متنوّعه كه از خمخانهء حسن در گردش مىآمد . [ 513 ] و همان نشوه ، زوادهء سفر من مىشد كه از مرحلهء مخيّم علم اليقين به سوى معمورهء عين اليقين مىرفتم و از آن منزل ، متوجّه سواد اعظم حق اليقين مىگشتم تا جايى كه بار طلب فرومىگرفتم كه بارگاه حقيقت از بارگير تعيّن جدا نبود . « 5 » خرى كاندر نمكسار اوفتد گم گردد اندر وى * من اين درياى پرشور از نمك كمتر نمىدانم [ 514 ] و در آنجا طلب خويش مىكردم و منادى مىزدم بر تعريف خودم ، تا باشد كه ارشاد كرده شوم بدان گمشده ، هم بر زبان خودم در هنگام ندا . مسلمانان ! مرا وقتى دلى بود * كه با وى گفتمى گر « 6 » مشكلى بود ز من ضايع شد اندر كوى جانان * چه دامنگير يا رب منزلى بود * به دست هر كه فتادست اگر مسلمانست * مگر حلال ندارد مظالم درويش و اين‌ها اشارت است به مرتبهء عقل ، بعد از بلوغ او به مراقى طلب ، و استهلاك احكام او در اين سفر و استعداد وصول او « 7 » به حضرت جمعيّت آيات عشق ؛ و لهذا مىگويد : [ 515 ] سؤال مىكنم از حقيقت جمعيّت نشان خويش كه رفع « 8 » كند از من حجب

--> صائن الدين با اين كلمه چندان سازگار نيست ، بلكه با « الرّحل » به معنى « زاد و رخت سفر » مطابقت مىكند . لكن ضبط صائن الدين با شرح فرغانى درست‌تر و به معنى عرفانى نزديكتر است . لذا ضبط صائن الدين گرچه با شرح او مطابقت ندارد ، تغيير داده نشد . ديوان ابن فارض هم « رحلتي » ضبط كرده است . ( 1 ) . ال : لأرشدني . ( 2 ) . ال : اسألني . ( 3 ) . ال تب : وسيلتي . ( 4 ) . تب : سؤال . ( 5 ) . فر : + بيت . ( 6 ) . فر : هر . ( 7 ) . تب ندارد . ( 8 ) . فر : دفع .