صائن الدين على بن تركه

234

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

چو در مجاز و حقيقت جمال خود بيند * عجب نباشد اگر روى در مجاز كند و عجب نباشد اگر اين ، اشارت به مرتبهء حيوانى گيرند . [ 506 ] بعد از آن ، اين ذهول و غفلت ، مرا چنان بىخبر « 1 » و بىهوش گردانيد كه از خود مطلقا غافل گشتم در غايت استغراق آن حضرت ؛ چنانچه به هوش نيامدم از خود و بر خويش واقف نگشتم و در پى آن طلب كه در آن مرتبه بودم ، به واسطهء مجرّد تهمتى كه « در آن منزل مانده » نرفتم و هيچ نجستم . و اين اشارت به مرتبهء نباتى مىشود . [ 507 ] پس ، من در آن حضرت استغراق تأثير ، واله و حيران بماندم ، چنانچه از او هم غافل شدم ؛ « 2 » « هر كه مشغول تو گشت از همه فارغ آمد » . [ 508 ] و از غايت بىخبرى و استغراق از آن بىخبرى ، از خود هم بىخبر و مشغول گشتم ؛ به‌غايتى كه اگر به صمصام اجل ، رقيقهء اين تعيّن مزاجى عنصرى بريده شود و به نشأتى « 3 » ديگر نقل كنم ، بر آن نقله عاثر نشوم . و اين اشارت است به مرتبهء جمادى ؛ و چون اين صورت ، اجلى و اعلاى مراتب است از اين رو « 4 » به عبارت « فأصبحت » تعبير نمود ، چنانچه شيخ فرموده : فلا خلق أعلى من جماد و بعده * نبات على قدر يكون و أوزان و ذو الحسّ بعد النّبت ، و الكلّ عارف * بخلّاقه كشفا و إيضاح برهان و أمّا المسمّى آدم فمقيّد * بعقل و فكر أو قلادة إيمان بذا قال سهل و المحقّق مثلنا * لأنّا و إيّاهم به منزل إحسان و لا تلتفت قولا يخالف قولنا * و لا تبذر السّمراء في أرض عميان * * * [ 509 ] و من ملح الوجد المدلّه في الهوى ال * مولّه عقلي سبى سلب كغفلة [ 510 ] أسائلها عنّي إذا ما لقيتها * و من حيث أهدت لي هداى أضلّت [ 511 ] و أطلبها منّي و عندي لم تزل * عجبت لها بي كيف منّي استجنّت و از نوادر ملح معجبه و لطائف مضحكهء اين وجد مذكور كه مرا حيران و سرگردان

--> ( 1 ) . تب : متحير . ( 2 ) . تب : + مصرع ؛ فر : + ع . ( 3 ) . مل : نشأة . ( 4 ) . ال : روى .