صائن الدين على بن تركه
233
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 505 ] ذهلت بها عنّي بحيث ظننتني * سواى و لم أقصد سواء مظنّتي [ 506 ] و دلّهني فيها ذهولي و لم أفق * علىّ و لم أقف التماسي بظنّتي [ 507 ] فأصبحت فيها والها لاهيا بها * و من ولّهت شغلا بها عنه ألهت [ 508 ] و عن شغلي عنّي شغلت فلو « 1 » بها * قضيت ردى ، ما كنت أدري بنقلتي از غرايب اطوار و عجايب احوال كه در اين حضرت ختميّت نشان و اين مشهد جمعيّت ايوان روى نمود و به ديدهء شهود ادراك آن كردم و مرا خوش آمد در حالتى كه از نفخ روح القدس و نسبت رقابت آثار او دل من مىهراسيد و اين از خصوصيّت غرايب اين مقام و لزوم تعانق اطراف و جمعيّت اضداد اوست كه مزدحم شهود عاشق و رقابت رقيب و فرح « 2 » و فزع گشته ، « 3 » هرگه كه دلم فرصت آن دم جويد * كز صد غم دل با تو يكى برگويد ناگاه ستيزهء مرا چشم رقيب * چون ديدهء نرگس از زمين بررويد [ 504 ] - و حال آنكه به من نمود حضرت معشوقى حسن خود را در آن حالت ، و مدهوش گردانيد مرا از عقل و هوش خويش ؛ چه ، از احاطت ابّهت و حشمت جمال معشوقى ، تعيّن عاشق متلاشى گشته ؛ چگونه احكام آن تعيّن و حلاى ظهور او را امكان ثبات و تقرّر باشد ؟ و تفصيل اين « حلى » كه عبارت از قواى صورى و معنوى خواهد بودن كه در طىّ مراتب اكتساب نموده ، در ابيات آينده تحقيق آن مىكند ؛ « 4 » يا تو گُنجى درين ميان يا دوست * سايه با آفتاب نايد راست - [ 505 ] يكى از جملهء غرايب احوال اين بود كه غافل شدم از حقيقت خود به واسطهء استغراق در آن حضرت ، به حيثيّتى كه گمان بردم كه من ديگرىام ؛ و در مقام سوائيّت و جريدهء غيريّت نام خود را ثبت كردم و طالب و متوجّه اين مظنّه گشتم و غير او را مقصد نساختم . « 4 »
--> ( 1 ) . ال : فلن ، در حاشيه : فلو . ( 2 ) . فر : جزع . ( 3 ) . فر : + رباعى . ( 4 ) . تب فر : + بيت .