صائن الدين على بن تركه

226

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

وقت گشته ، به تجرّع قدحى از اين خمخانه منتشى مىشوند ، با مجاوران خانقه « 1 » هشيارى برابرند ؛ از آن روى كه همچنان‌كه ايشان به نشان حظيره‌اى از حظاير مقامات - چون توكّل و صبر و غيره - محصور و مقيّد گشته‌اند ، او نيز به رسم اين حضور ، مقيّد مانده و از آن تجاوز نمىتواند كرد ؛ « به هرچ از دوست و امانى چه زشت آن نقش و چه زيبا » . [ 485 ] نه از قوم منند و مذهب من دارند آنانى كه هر دم در تحت حكم صفتىاند و احكام حجابيّت صفات ، ايشان را فروگرفته و به واسطهء آنكه بقيّه‌اى از نشان ايشان در ديوان اكوان باقى مانده ، بالضّروره مقهور آن احكامند و لحظة فلحظة در تحت فرمان صفتى محجوب مانده ، مغلوب اويند . در كفى جام شريعت در يكى « 2 » سندان عشق * هر هوسناكى چه داند جام و سندان باختن * همّت دريا كشم خواهد كه دريايى كشد * كاندرو موجى نباشد هر زمان انداخته * * * [ 486 ] و من لم يرث منّي الكمال فناقص * على عقبيه ناكص في العقوبة [ 487 ] و ما فيّ ما يفضي للبس بقيّة * و لا فىء لي يقضي علىّ بفيئة [ 488 ] و ما ذا عسى يلقي جنان و ما به * يفوه لسان بين وحى و صيغة هر كس كه به حكم قرابت ذاتى و رقيقهء محبّت اصلى ، وارث كمال من نشد ، آن در مقام قصور و نقصان است و سير او در مناهج طلب از جادّهء ترقّى منحرف و معكوس افتاده ، چندان چه به خطوات سعى راه مىسپرد ، در مهاوى بعد و عقوبت حرمان مىافتد . « 3 » ( 39 الف ) ترسم نرسى به كعبه‌اى اعرابى * كاين ره كه تو مىروى به تركستانست [ 487 ] چه در اين طريق ، پاك‌بازيى كه اختيار من است ، در من هيچ بقيّه‌اى نگذاشته كه مرا به سوى حجابيّت و جزئيّت او كشد و كلّيّت حقيقت من بدان ملتبس « 4 » گردد و ظلّ

--> ( 1 ) . فر مل : خانقاه . ( 2 ) . فر : بر كفى . ( 3 ) . تب : + بيت . ( 4 ) . تب : متلبّس .