صائن الدين على بن تركه

227

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

جزئيّت بيندازد ، تا آن ظلّ حكم كند بر رجوع من به مهبط قيود و مورد ضلال ؛ و در اين بيت ، استشعار تعريض نموده . « 1 » هزار نكتهء باريكتر ز مو اينجا « 2 » ست * نه هر كه سر بتراشد قلندرى داند [ 488 ] چه ، در عالم معنى چه صورت مانده از من ؟ كه به اشارات عقلى و قواى روحانى و جنانى شايد كه مشار اليه شود و بدان وجه تلقّى كند و دريابد عقل آن را . يا چه نقش در عالم صورت دارم ؟ كه لسان تعبير در طىّ بيان آن متردّد باشد ميانهء رمز وحى و صيغهء اظهار و اعلان . « 3 » در كوى تو اى يار عيار ناباك « 4 » * ما را چيزى نماند جز يكتايى « 5 » * مفلس بخشنده منم گاه جود * تازهء ديرينه منم در وجود * * * [ 489 ] تعانقت الأطراف عندي و انطوى * بساط السّوى عدلا به حكم السّويّة [ 490 ] و عاد وجودي في فنا ثنويّة ال * وجود شهودا في بقا أحديّة [ 491 ] فما فوق طور العقل أوّل فيضة « 6 » * كما تحت طور النّقل آخر قبضة در اين موطن احاطت سعت كه منم ، ساير اطراف و اضداد ، دست ائتلاف و تعانق به هم داده ، بساط مغايرت و مجانبت منطوى گشت ؛ ازآن‌رو كه حكم عدالت و قهرمان اتّحاد ، سركشى تعيّنات اطراف و موادّ انحرافات ايشان را قطع و منع كرده ، حكم سويت و اشتراك را انفاذ كردند ؛ « موسى و فرعون كردند آشتى » . [ 490 ] و چون در حضرت احديّت ذات ، ثنويّت وجود و فناى او در عين وحدت شهود و بقاى او مستهلك الحكم بود ، باز رجوع كرد وجود من بدان اصل حقيقى خود . « 7 » دگرباره كردم اعادت به مى * إلى أصله راجع كلّ شىء

--> ( 1 ) . تب : + بيت . ( 2 ) . تب : آنجا . ( 3 ) . تب : + بيت . ( 4 ) . فر : عيارم ناپاك . ( 5 ) . تب : + بيت . ( 6 ) . مب در حاشيه : عطف بيان لما فوق . ( 7 ) . فر : + بيت .