صائن الدين على بن تركه

225

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

مراتب صحو ، از روى ارتسام كثرت و عدّت ؛ يعنى همچنان‌كه صاحب مقام صحو در اثبات كثرت است ، صاحب اين مقام نيز چون در نظر او حول تقابل بين هنوز هست و فناى فنا ملاحظه مىكند ، هرآينه متشابه باشند . [ 481 ] پس « آن‌كس كه اسير اين مقامست » و مراتب سه‌گانهء فنا « 1 » را طى كرده ، با آن‌كس كه مقطوع يا محصور مرتبهء حسّ است و از آنجا قطعا تجاوز ننموده ، به ميزان اعتبار و اعتيار سنجيدم و در رؤيت و كمال برابر يافتم . نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند * تا همه صومعه‌داران پى كارى گيرند [ 482 ] پس در اين مقام خصوصى كمالى كه منم ، نقطهء غين حول تفرقه نماى از لوح صحو جمعيّت طغراى من ممحوّ گشت و بيدارى چشم حقيقت بين من محو كثرت نشان مرا از صحايف شهود ، به رقم الغا در كشيد . چشم كژبين چو از ميان برخاست * راست شد شاه با فقير امروز * * * [ 483 ] و ما فاقد في الصّحو ، في المحو واجد * لتلوينه أهلا « 2 » لتمكين « 3 » زلفة « 4 » [ 484 ] تساوى النّشاوى و الصّحاة لنعتهم * برسم حضور أو بوسم حظيرة « 5 » [ 485 ] و ليسوا بقومي من عليهم تعاقبت * صفات التباس أو سمات بقيّة تنك حوصله‌اى كه رقيقهء شوق و جاذبهء وجدان او در حالت ادارت كئوس انبساط و سكر متحقّق باشد و يافت تقلّبات تلوين آيات عشقى او مخصوص به « 6 » زمان محو آثار صحو بود و در حين انقباض و اوان صحو و احتجاب ، فاقد آن معنى باشد ، او را صلاحيّت و اهليّت مقام تمكين و قربت نيست ؛ چه ، پردلى در اين بارگاه بار يابد كه اساس تمكّن او در طور تلوين ، به‌غايتى باشد كه به هيچ حال متزلزل نگردد . خيال زلف تو پختن نه كار خامانست * كه زير سلسله رفتن طريق عيّاريست [ 484 ] آنهايى كه در خرابات تلوين ، متمكّن نشده‌اند و گاهگاهى محصور و مغلوب

--> ( 1 ) . مب در حاشيه : يعنى محو و طمس و محق . ( 2 ) . در اصل : أهل . ( 3 ) . ال : أهل التمكّن . ( 4 ) . مب در زير اين كلمه : قربة . ( 5 ) . در اصل : خطيرة ؛ با توجه به نسخه‌بدل‌ها ، ديوان ابن فارض و شرح صائن الدين تصحيح شد . ( 6 ) . ال ندارد .