صائن الدين على بن تركه
224
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
و از حكم موطن مذكور و اقتضاى مقام معلوم است كه محلّ احتظاى رفقاى هدايت مآب من و جاى اكتساب و استفاضت ايشان - كه جنود تفرقه و كثرتند - افق جمعيّت و دايرهء دنوّ و قرب است . و همچنين مطلع آفتاب جمعيّت و مظهر خورشيد وحدت ، بجز منطقة البروج تفرقه - كه نهايت مراتب بعد است - نخواهد بود . « 1 » سر رشتهء جمعيّت و نزديكى ما * در زلف پريشان درازت بستند [ 478 ] و هم از اينجا « 2 » بود كه در خرد شدن و فرو ريختن قواى حسّى - كه مجالى تفرقهاند و بزم جمعيّت و خمخانهء مستى از ايشان راست مىشود - نفس من از روى هشيارى بيفتاد ، قبل از تنبّه جمعيّت آيات سكر و ورود در مقام توبهء موسوى ، بر مقتضاى فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ أى من الإفاقة ، و رجعت إلى التّفرقة الأصليّة الّتي هي عين الجمعيّة و منها تنتشئ النّشآت ، كه « 3 » « إلى الرّاح هبّوا حين يدعو المثالث » . [ 479 ] پس در اين مقام - كه ساير متقابلات و اضداد ، همه عين گشتند و غين حجاب و ظلمت تفرقه از ميان منقشع « 4 » گشت - صورت مباعدت مكانى و سؤال از تعيين آن - كه از لوازم تفرقهاند - معدوم شد ؛ چه ، بتحقيق در اين تفرقهء جمعيّت شعار و صحو سكر آثار ، به افاقت تنبّه آيات فايز گشتم و غيم حجاب و التباس از پيش ديدهء همه ديدهء من گشوده گشت . « 5 » آفتاب رخش ظهور گرفت * وز دل من غمام غم برداشت * * * [ 480 ] و آخر محو جاء ختمي بعده * كأوّل صحو لارتسام بعدّة [ 481 ] و مأخوذ محو الطّمس محقا و زنته * بمجذوذ صحو الحسّ فرقا بكفّة [ 482 ] فنقطة غين الغين عن صحوي امّحت « 6 » * و يقظة عين العين محوي ألغت آخر مراتب سكرى كه در مقابل صحو است و فنايى كه در برابر بقاست - يعنى فناى فنا ، كه مقام كمالى ختمى احاطى بر او مترتّب مىشود - به منزلهء اوّل مرتبهاى است از
--> ( 1 ) . فر : + بيت . ( 2 ) . فر : آنجا . ( 3 ) . تب ندارد . ( 4 ) . ال : متقشّع . ( 5 ) . تب فر : + بيت . ( 6 ) . ال : انمحت .