صائن الدين على بن تركه
206
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 420 ] و يلتذّ إن هاجته سمعي بالضّحى * على ورق ورق شدت و تغنّت [ 421 ] و ينعم طرفي إن روته عشيّة * لإنسانه عنها بروق و أهدت [ 422 ] و يمنحه ذوقي و لمسي أكؤس « 1 » ال * شّراب إذا ليلا علىّ أديرت اين شروع است در بيان احتظاى ساير مشاعر از ادراك وجوه جمالى حضرت معشوق و عدم اختصاص بعضى بدان ؛ چنانچه مقتضاى مشرب كمالى اوست . مىگويد : آگاه باش و درياب منقولات لطائف كه روات مشاعر حسّى به نفس مىرسانند از آنهايى كه « 2 » بديههء جلا به اظهار آن اشارت كرده ، در حالتى كه اعراض كرده باشى از ساير معقولات درسى و دقايق خصوصيّات اكتسابى . « 3 » چند ازين گفت و گوى بيهده چند * بس ازين جستوجوى باطل بس حرف زايد منه برين جدول * نقش خارج مزن برين اطلس [ 419 ] چه ، نسايم شمال و صبا كه در سحر خفا و آخر مراتب ظلمت وزيدن مىگيرند ، به روح من تحفهء روايح ارواح وصال مىرسانند . « 4 » هزار جان گرامى فداى بادى باد * كه بوى گيسوى جانان به عاشقان آرد [ 420 ] و همچنين در « 5 » چاشتگاهان ظهور كه كبوتران فراق زده بر اغصان شجرهء هجران ، قصّهء دردى خوانند « 6 » و سرود اندوهى گويند ، بريد سمع به عرض آن قصّه ، روح مرا تهييج مادّهء التذاذ و ذوق مىكند . « 7 » عاينت حمامة تحاكي حالي * تبكي و تنوح فوق غصن عالي او ناله همىكرد و منش مىگفتم * مىنال بدين نمط كه خوش مىنالى « 8 »
--> ( 1 ) . در اصل : أكؤس . ( 2 ) . ال : + در . ( 3 ) . فر : + بيت . ( 4 ) . ال : مىرسانيد ؛ فر : + بيت . ( 5 ) . تب ندارد . ( 6 ) . ال : درد مىخوانند . ( 7 ) . تب فر : + شعر . ( 8 ) . فر در حاشيه : گفتم به فاخته كه چه مىنالى اينچنين * گفتا سبق ز درس تو تكرار مىكنم ( حسن دهلوى )