صائن الدين على بن تركه

203

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

[ 411 ] و يحضرها للنّفس وهمي تصوّرا * فيحسبها للحسّ فهمي نديمتي [ 412 ] فأعجب من سكري به غير مدامة * و أطرب في سرّي و منّي طربتي [ 413 ] فيرقص قلبي و ارتعاش مفاصلي * يصفّق كالشّادي و روحي قينتي در طىّ وصول مقدّمه معلوم گشت كه آن دو حيثيّت كه ذاتى عشقند - يعنى انبساط كثرت وجهى معشوقى بر منصّهء ظهور و اظهار ، و ديگر اندماج آن در تحت وحدت اطلاق عاشقى در خلوتخانهء شعور و اشعار و در فضاى فسيح عالم ارواح - به نفس و روح متعيّن گشته ، در شهرستان كون جامع به صورت سمع و بصر ظاهر شده‌اند . هرآينه تطابق مثالين كه در مرائى نفس و روح موجب تجاذب حقيقت عاشق است به طرفين متقابلين ، و مهيّج موادّ اضطراب و حركت وجدى او مىشود ، اگر چه ساير مشاعر در انعكاس مطلق آن امثله دخلى دارند ، و ليكن در مجلس ادارت كئوس ذوق و تقدّح مدام وجد ، به غير از سمع و بصر كه ساقيان آن بزم‌خانه‌اند ، ديگرى را مجال بار نيست ؛ و لهذا چون در تفصيل حكايت صحبت سماع و مجلس ذوق و انس شروع خواهد كرد ، مىگويد كه در پيش مدّعاى من - كه اثبات امر سماع است و صحّت حال واجدان - فراگير و حاضر باش سرّ آن معنى كه نفس از طرق حواسّ اخذ مىكند محفوف به عوارض جسمانى و لواحق هيولانى ؛ و بعد از آن القاى آن عوارض و لواحق بجملتها كرده ، در خلوتخانهء اتّحاد بار مىيابد . « 1 » چه روز بود كه آمد خيال تو در چشم * كه غرق كرد مرا و خود آشنا آموخت [ 409 ] و تبيين آن سرّ ، اين است كه هرگاه كه شراب معنوى حسن در خمخانهء صورت به جوش ظهور و تمامى برآيد و به دست ساقى نظر افتد يا مدام خوشگوار كلام از عصر پير دير عنا و حزن به سبوى سور كرده ساقى سمع را دريابد ، [ 410 ] در آن هنگام ، تارة يمين قوّت فاكره به اصابع تخيّل ، قبض آن جام شراب خوشگوار كرده ، به كام شهود رساند و گاهى شمال قوّت ذاكره به اشتمال كفّ فطانت دورانديش ، كاس آن مدام سكر انجام را در حوصلهء قوّت واعيهء سمع ريزد ،

--> ( 1 ) . فر : + بيت .