صائن الدين على بن تركه
202
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
من به بويش گه به مسجد مىروم گاهى به دير * مست آن بويم ندانم اين كدامست آن كدام هرآينه مىگويد : پس اين حالتى كه مراست و شهودى كه به حقيقت خودم مىشود در ميان سعايت واشى - كه به واسطهء غلبهء حكم وحدت و روحانيّت و « 1 » جواذب مناسبت ، مرا به معارج افق شهود ، كه مطالع كواكب حقايق و معارف است ، مىكشد - و ميان ملامت لاحى - كه به سبب استيلاى احكام تفرقه و نفسانيّت ، به روادع نصايح ، مرا به مراعات قوا و رفقاى خود ، به مهاوى اراضى وجود ، كه ظلمتآباد اكوان و اعيان است ، محبوس مىگرداند ، گاهى كمند زلفش ديگر كمان ابرو * اين مىكَشد به زورم و آن مىكُشد به زارى - [ 406 ] شاهدى عدل است در محكمهء صدق بر صحّت حال من در سماع و ثوران موادّ اضطراب من در آن وقت ، بدين دو گونه جاذبهء قوى نافذ الحكم ، كه يكى به فضاى مستقرّ اطلاق و وحدت مىكشد و ديگرى « 2 » به مضيق طرق قيود و كثرت . « 3 » در دلم آتشست و در چشم آب * جاى آن هست اگر « 4 » برآرم جوش [ 407 ] و « 5 » حال آنكه تطابق مثالين و صورتين بدين دو طريق متقابل و دو طرف متضادّ - كه از مرائى متنوّعهء حواس خمس منعكس گشته - اثبات نفى موادّ التباس و رفع حجب وهمى به بديههء عقل مىكند . « 6 » مستمع نيست تا بگويم راست * كاندرين گنبد اين نوا چه نواست « 7 » هر چه گويى درو چو آن شنوى * پس يكى باشد اين يكى دو چراست * * * [ 408 ] و بين يدى مرماى دونك سرّ ما * تلقّته منها النّفس سرّا فألقت [ 409 ] إذا لاح معنى الحسن في أىّ صورة * و ناح معنى الحزن في أىّ سورة ( 35 الف ) [ 410 ] يشاهدها فكري به طرف تخيّلي * و يسمعها ذكري بمسمع فطنتي
--> ( 1 ) . ال تب مل : به . ( 2 ) . فر : ديگر . ( 3 ) . تب فر : + بيت . ( 4 ) . ال : آن باشد ار . ( 5 ) . ال ندارد . ( 6 ) . تب فر : + بيت . ( 7 ) . ال : نوا ز چه خاست ؛ نا : اين صدا چه صداست .