صائن الدين على بن تركه

198

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

[ 394 ] و حال آنكه هوشمندان خرابات بيهوشى - كه كام ذوقشان مشوب به اطعمهء عادات نباشد - به مجرّد تلويح و ايما ، اين اسرار فهم كنند و احتياج به تصريح و افشا - كه مورد ادراك عامّه گردد و موجب تشنيع و تعنّت ايشان شود - نخواهد شد . « 1 » با زاهدان مگوييد احوال ذوق و مستى * تا بىخبر بميرد در درد خودپرستى [ 395 ] چه ، تصريح بدين اسرار نكند مگر كسى كه به حكم « أباحت دمي إذ باح قلبي بحبّها » خون خويش مباح و هدر داند ، « 2 » « كه سرى سرايد اين سر كه سزاى دار باشد » ؛ و حال آنكه در تحت اشارت ، لطائف معانى و دقايق حقايق غير محصور مندرج است كه در ظاهر عبارت آنها محدود و محصور مىنمايد ، يا در طىّ اشارت ، معانى نازك مندرج است كه عبارت ، تحديد « 3 » و تحقيق آن نمىتواند كرد ، « 4 » « نه هر چه توان دانست آن را بتوان گفتن » ، يا آنكه در اشارت ، معنى عارى از ملابس خفاست و عبارت ، آن را در ملابس مختفى مىگرداند . از اشارات غمزه هر كه نكرد * فهم قانون عشق جاهل ماند * * * [ 396 ] و مبدأ إبداها اللّذان تسبّبا * إلى فرقتي ، و الجمع يأبى تشتّتي [ 397 ] هما معنى « 5 » في باطن الجمع واحد * و أربعة في ظاهر الفرق عدّت [ 398 ] و إنّي و إيّاها لذات و من وشى * بها ، و ثنى عنها صفات تبدّت [ 399 ] فذا مظهر للرّوح هاد لأفقها * شهودا ، غدا في صيغة معنويّة [ 400 ] و ذا مظهر بالنّفس « 6 » حاد لرفقها * وجودا ، غدا في صبغة « 7 » صوريّة اين شروع است در بيان كيفيّت انتشاى كثرت اعتبارى اسمى در عين وحدت حقيقى ذاتى كه تا غايت بر همگنان پوشيده بود و كسى را ياراى اظهار آن نبود ؛ چنانچه در بيت سابق گفت . « 8 »

--> ( 1 ) . تب فر : + بيت . ( 2 ) . فر : + ع . ( 3 ) . در اصل : تجديد ؛ به تناسب معنى و با توجه به نسخه بدلها تصحيح شد . ( 4 ) . فر : + ع . ( 5 ) . ال و ديوان ابن فارض : معنا . ( 6 ) . ال : للنّفس . ( 7 ) . فر : صيغه . ( 8 ) . تب فر : + بيت .