صائن الدين على بن تركه
199
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
يك عين متّفق كه جز او ذرّهاى نبود * چون گشت ظاهر اينهمه اغيار آمده يعنى ابتداى ظهور آن حضرت ، و بروز او از مكمن خفا و سراپردهء عزّت بر خودش ، از حيثيّت عالم و عالميان ، اين دو حقيقت بود كه : يكى از روى وحدت و وجود ، مقتضى ظهور و اظهار شد و ديگر از جهت كثرت و علم ، مستدعى شعور و اشعار ؛ كه سبب تفرقهء عين گشتند بر شواكل قوابل و ظهور او در ملابس الوان و اكوان ؛ و حال آنكه حضرت جمع ، الحالة هذه ، آبى است از تفرقه و تشتّت ، هم در جمعيّتآباد خويش ثابت و مستقرّ است . « 1 » الحق شگرف مرغى كز تو دو كون پر شد * نى « 2 » بال باز كرده نز آشيان پريده چه ، مكرّرا معلوم گشت كه سرادق وحدت شعار او از آن نيست كه به تحليل انبساط و تفرقهء تنزيل و تكثّر از اطناب جمعيّت عارى ماند ، [ 397 ] چه ، آن حيثيّتين از روى بطون جمعيّت ذات ، مستهلك العين و الاثرند كه « 3 » در جهان تو باشد اين من و تو * در جهان خدا خدا باشد و « 4 » امّا از جهت تفرقهء ظاهر و تمييز او از باطن ، چهار متعيّن « 5 » به عقد اعتبار در حساب مىآيند : [ 398 ] عاشق و معشوق و حيثيّات متفرّعه بر ايشان كه واشى و لاحى است ؛ چنان كه در مقدّمه تحقيق آن مبيّن گشت . [ 399 ] پس ، آن حيثيّت كه قهرمان وحدت را تسلّط بود در آنجا ، به صيغهء معنوى متعيّن گشته ، مظهر مرتبهء روح و افق طلوع او - كه مطلع كواكب شهود است - شد . [ 400 ] و آن حيثيّت كه كثرت ، والى احكام او بود ، در صبغ « 6 » الوان و اكوان صورى متنقّل و متردّد گشته ، مظهر حقيقت نفس و حادى قواى او - كه رفقا و اجناد اويند و سرهنگان شهرستان وجود ايشانند - شد . « 7 » ( 34 ب )
--> ( 1 ) . تب فر : + بيت . ( 2 ) . فر نا مل : نه . ( 3 ) . فر : الأثرند بيت . ( 4 ) . تب ندارد . ( 5 ) . فر : معنى . ( 6 ) . فر : صيغ . ( 7 ) . تب فر : + بيت .