صائن الدين على بن تركه
175
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
نازكان را سفر عشق حرامست حرام * كه به هر گام درين ره خطرى نيست كه نيست [ 324 ] پس چون به ميامن وصول بدين « 1 » موطن جمعيّت و اطلاق ، نه از تعيّن جزئيّت شعارم عين مانده و نه از تشخّص امتياز دثارم اثر ، هرآينه مرا نه وصفى باشد كه بدان شناخته شوم و نه اسمى كه بدان نامى گردم ؛ تو خواهى به كنيتم تعبير كن و خواهى به نعت . « 2 » هر كس كه ز نام او نشانى دارد * از نام و نشان نه نام دارد نه نشان * * * [ 325 ] و من أنا إيّاها إلى حيث لا إلى * عرّجت ، و عطّرت الوجود برجعة [ 326 ] و عن أنا إيّاى لباطن حكمة * و ظاهر أحكام ، أقمت لدعوتي از مبادى و مطالع مقام اتّحاد - كه هنوز لوح وجود از زنگ تقابل و تفرقهء غيبت و حضور تمام پاك نگشته - تا آنجا كه مسقط ساير نسب و اضافات است و حتّى نسبت « من » و « إلى » مقطوع و ممحوّ است ، عروج كردم ؛ و مقدّمات عروج را به نتايج رجوع تمام كرده ساير مراتب وجودى به نشر فوائح روايح شهودى معطّر و مبخّر گردانيدم « 3 » . « اين بوى روحپرور از آن خوى دلبرست » . « 4 » خار كه همصحبتى گل كند * غاليه در دامن سنبل كند [ 326 ] و از اين مستقرّ جمعيّتآيين - كه ظلمت غيبت و تفرقه را مجال و مدخل نيست - صلاى دعوت عام را استاده شدم ؛ و سماط اغذيهء احكام ظاهر را با بساط اشربهء حكم باطنى ، بر عام و خاص « 5 » گسترانيدم « 6 » . زهى خمخانه و ساقى زهى مى * زهى پيمانه و رطل پياپى * * * [ 327 ] فغاية مجذوبي إليها ، و منتهى * مراديه ما أسلفته ، قبل توبتي
--> ( 1 ) . فر : در اين . ( 2 ) . تب فر : + بيت . ( 3 ) . فر : + ع . ( 4 ) . تب فر : + بيت . ( 5 ) . تب : خواص . ( 6 ) . تب فر : + بيت .