صائن الدين على بن تركه
169
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
عبادات ، همه بزرگ است در نظر اعتبار مردم و بزرگكننده . « 1 » سر ما و در ميخانه كه طرف بامش * به فلك بر شد و ديوار بدين كوتاهى * * * [ 306 ] و أنت على ما أنت عنّي نازح * و ليس الثّريّا للثّرى بقرينة [ 307 ] فطورك قد بلّغته ، و بلغت « 2 » فو - * ق طورك حيث النّفس لم تك ظنّت [ 308 ] و حدّك هذا عنده قف فعنه لو * تقدّمت شيئا لاحترقت بجذوة و « 3 » تو كه مسترشدى ، مادام كه در مقام « 4 » مقابلهء با اصحاب معاملات و ارباب اجتهاد ، هنوز در حيطهء جزئيّت و تعيّن خويشى ، از منزلت اطلاق منقبت احاطت مرتبت من دورى ؛ چه ، مقام من در ثريّاى علوّ و اوج احاطت است و مقام تو در ثراى جزئيّت و حضيض تعيّن ؛ « آيا تو كجا و ما كجاييم » . [ 307 ] پس تو به طور سيناى قابليّت و استعداد به ميامن اصغاى كلمات هدايت آيات اهل عشق رسانيده شدى ؛ و طور من در اين وقت ، از اين مقام گذشته و به حكم تعانق اطراف از اين گذشتن هم گذشته . و اين از قبيل مسألهء غامضه است كه نفس ناطقه به مجرّد قوّت عقلى از ادراك آن عاجز افتاده ؛ و لهذا گفت « لم تك ظنّت » . [ 308 ] و حدّ ترقّى تو كه در حيطهء تقابلى ، اين است ؛ هم اينجا « 5 » عصاى تسيار پرتاب كن كه اگر از اين ، يك قدم پيش نهى و از آن تعيّن تجاوز نمايى و پروانهوار خود را به بال بىباكى بر شعلهء عشق اطلاق اشراق زنى ، بسوزى . « 6 » سمندر نيى گرد آتش مگرد * كه مردانگى بايد آنگه نبرد و اين ابلغ تحريضى است مسترشد را ، كه در صورت تعجيز و تحقير ، تعبير نموده . « 6 » گر عشق مىورزى دلا پروانهاى شو نى « 8 » مگس * بالاى آتش چرخ زن پرواز بر حلوا مكن * * *
--> ( 1 ) . تب فر : + بيت . ( 2 ) . در اصل : بلغت . ( 3 ) . نا ندارد . ( 4 ) . فر نا ندارد . ( 5 ) . تب نا : آنجا . ( 6 ) . تب فر : + بيت . ( 8 ) . ال فر : نه .