صائن الدين على بن تركه

168

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

طايفهء ديگر كن غير از طايفهء عشق ؛ و داخل شو در امّتى غير از « 1 » امّت ختمى كمالى . « 2 » فإن شئت أن تحيي سعيدا ، فمت به * شهيدا ، و إلّا فالغرام له أهل « 3 » * پرّ ملايك هيزمست آنجا كه عشقش شعله زد * آنجا نشايد سوختن خاشاك دودانگيز را ( 29 الف ) [ 303 ] و تو كه لوح ظاهر و باطن را از نقوش تسبّبى و اشكال تعمّلى پاك و ساده دارى ، بدين مرتبه و بزرگى سزاوارترى از خداوندان جدّ و اجتهاد كه خلاصهء اوقات را مستغرق اسباب و آلات وصول بدين مرتبه گردانيده‌اند ، لا لذاته ، بلكه از براى « 4 » « امّيد بهشت و بيم دوزخ » . « 5 » تا كى ز چراغ مسجد و دود كنشت * تا كى ز زيان دوزخ و سود بهشت رو در پى باده باش و ساقى امروز * كانديشهء فردا بود از رندان زشت * * * [ 304 ] و غير عجيب هزّ عطفيك دونه * بأنهى و أهنى « 6 » لذّة و مسرّة [ 305 ] و أوصاف ما تعزى إليه كم اصطفت * من النّاس منسيّا و أسماه أسمت و عجب نباشد جنبانيدن تو دوش افتخار و تبختر به نزد آن مجدّ مجتهد ؛ به واسطهء آنكه تو از خمخانهء محبّت و مجلس عشق به نهايت شادمانى و گوارنده‌ترين لذّتى رسيده‌اى . « 7 » سر تسليم من و خشت در ميكده‌ها * مدّعى گر نكند فهم سخن‌گو سر و خشت [ 305 ] و اگرچه اوصاف آنچه منسوب به اين مجدّ مجتهد است ، مرغوب و مطلوب عامّه است و به واسطهء تحلّى بدان اوصاف ، بسى از « 8 » مخمولان خاك مذلّت و فراموشان كوى حقارت ، برگزيده گشتند و اسماء آن منسوبات ايشان ، مثل كرامات و مكاشفات و

--> ( 1 ) . فر ندارد . ( 2 ) . تب : عربيّه . ( 3 ) . تب فر : + بيت . ( 4 ) . تب : + مصراع ؛ فر : + ع . ( 5 ) . تب : + رباعى ؛ فر : + بيت . ( 6 ) . ال : بأهنى و أنهى . ( 7 ) . تب فر : + بيت . ( 8 ) . فر ندارد .