صائن الدين على بن تركه
159
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 274 ] و هذّبت نفسي بالرّياضة ذاهبا * إلى كشف ما حجب العوائد ، غطّت [ 275 ] و جرّدت في التّجريد عزمي تزهّدا * و آثرت في نسكي استجابة دعوتي در اين ابيات ، اشارت به مقامات و احوال طاعنان و مشنّعان مىكند على اختلاف طبقاتهم ( 27 ب ) تعريضا باعتكافهم في صوامع النّقص عند ذوى الكمال ، و تفضيحا لهم في نظر المسترشدين المذعنين لهم في الاشتغال بتلك الأحوال ، تنبيها لهم على مزالّ قدمهم و مواقع زللهم ؛ چه ، قبلهء توجّه ايشان در التزام هر فعلى از افعال قلبى و قالبى ، و اقامت هر عبادتى از جوارح ظاهره و باطنه ، جز اندوز صفات حميده و اوضاع پسنديده - كه موجب تعمير ظاهر يا باطن ايشان گردد - نيست ؛ چنانچه در هر بيتى بدان اشارتى كرده . هيهات ! « 1 » اين كوى قلندرست و ميدان هلاك * وين راه مقامران بازندهء پاك مردى بايد مجرّد و دامن چاك * تا برگذرد عياروار و ناباك * * * [ 276 ] متى حلت عن قولي : أنا هي أو أقل * و حاشا لمثلي : إنّها فيّ حلّت يعنى التزام اين نقايص « 2 » نموده باشم و كمال دانسته و اعتكاف به زواياى اين مقامات جسته ، هرگاه كه برگردم از اين سخن كه « من حضرت معشوقم » يا تنزّل نمايم و گويم كه « در من حالّ شده » . و حاشا از امثال من كه ديدهء همه ديدهء ايشان ، به كحل الجواهر تحقّق مكتحل باشد و به ميامن التفات محبوبى موادّ حجب متخالفه - كه مبادى تعاكس اشعّه و مرائى صور متكثّرهاند - به حكم فرمودهء فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ منكشف شده ، در ديدهء شهود ايشان به غير از واحدى موجود و مشهود گردد . اينجا حلول كفر بود و اتّحاد هم * اين يك حقيقتست در اطوار آمده * * *
--> ( 1 ) . فر : + بيت . ( 2 ) . نسخه بدل مب در حاشيه و نيز ال : احوال ؛ فر : نقايص احوال .