صائن الدين على بن تركه
149
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
احاطت تعبير آن عاجز است ؛ ماوراى آنچه من به صدد وصف آن درآمدم و تعبير از آن كردم . و آن عبارتى است اجمالا از اطمينانى و سكونى كه از وجود احاطت شعار سكينهء حقيقت خويش - كه « و لا سفينة إلّا السّكينة » « 1 » - و ظهور آن برزخ جمعيّت صفت - كه مرجع و مصير ساير اكوان و اعيان است - بيابى و زبان اين حال ، همه به فحواى اين مقال مترنّم بينى : اى دل پسِ زنجير چو ديوانه نشين * بر دامن درد خويش مردانه نشين ز آمد شد بيهوده قدم رنجه مكن * معشوقه چو خانگيست در خانه نشين [ 236 ] چه ، من نيز بعد از اين مجاهده كه كردم ، مشاهده كردم كه شهود بخشندهء من و راه نمايندهء من به حضرت جمعيّت خودم ، هم خودم بودم ؛ بلكه به حكم سبق « 2 » قابليّت اولى و دعاى استعداد اصلى ، اقتداى من به خودم بود . غير ازين موجود مطلق در وجود * آشكارا و نهان جستيم و نيست [ 237 ] و جاى وقوف ساير سايران مراتب وجود و شهود ، كه تنوّعات ظهور منند ، هم من بودم ؛ بلكه توجه من بود به سوى حقيقت خودم ؛ و همچنين اقامت نماز من و ساير عبادات ، از براى ظهور و اظهار كمالات خودم بود ؛ و كعبهء توجّه و قبلهء عبادت من هم جزوى از من بود و صورت تعيّن مرتبهاى از مراتب تنوّعات من . گر كسى مىشوى بجز تو كسى * در جهان نيست بشنو و مخروش گل اين باغ را تويى غنچه * سر اين گنج را تويى سرپوش * * * [ 238 ] فلا تك مفتونا بحسنك ، معجبا * بنفسك ، موقوفا على لبس غرّة [ 239 ] و فارق ضلال الفرق ، فالجمع منتج * هدى فرقة ، بالاتّحاد تحدّت [ 240 ] و صرّح بإطلاق الجمال و لا تقل * بتقييده ، ميلا لزخرف زينة پس چون به ميامن سير از اين حصار جزئيّت شعار خويش و ارتكاب « 3 » مجاهدهء آن ،
--> ( 1 ) . حاشيهء مب به خط متن : أى حقيقة الإنسان . ( 2 ) . فر : سبقت . ( 3 ) . نا : ارتكاء .