صائن الدين على بن تركه

150

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

خود را مستسعد وصول به حقيقت كلّيّت و مستعدّ استيفاز به اتّصال حضرت احاطت غايت جمعيّت آيت خود مىتوانى گردانيد ، به تعيّن جزئى خويش باز ممان ؛ و بستهء احوال و اوضاع پسنديدهء او مشو ؛ و عاشق صفات خوب و مفتون افعال مرغوب او مباش ؛ و معجب به نفس آن تعيّن جزوى « 1 » و موقوف وراى آن پوشش غرور و جهالت بر مقتضاى گنج در آستين و مىگرديم * گرد هر كوى بهر يك مثقال متحقّق ممان ؛ « كه نزد اهل بصيرت كه داردت معذور ؟ » دانه چيدن چه مروّت بود ؟ آخر مكنيد * كه اميران دو صد خرمن و صد خرواريد [ 239 ] پس طريق آن است كه دور كنى از ملاحظه ، تعيّنات تفرقه شعار ضلالت آثار ، تا در حقيقت جمعيّت احاطت بر تو گشاده گردد كه ترتيب مقدّمات جمعيّت و مشاهدهء آن در عين تفرقه ، منتج راه راست گروهى است كه به تحقيق « 2 » دعوى اتّحاد ، متّحدى گشته‌اند . ( 26 الف ) ما بين ضال المنحنى و ظلاله * ضلّ المتيّم و اهتدى بضلاله وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى . [ 240 ] و فاش كن دعوى اطلاق جمال را ، و آن كه حسن نيست مگر از آن محبوب حقيقى ؛ « 3 » « در حسن رخ خوبان پيدا همه او ديدم » . و قائل به تقييد حسن مشو و نسبت آن به مظاهر جزئى صورى مكن از براى ميل به مزخرفات ارباب صورت و تصحيح نسبت به بىمعنيان صورت‌آراى زينت‌پرست ؛ « 4 » با چنين لاله‌رخان روح چرا نفزايند * با چنين معصره‌اى غوره چرا افشارند چه ، بر نظر ارباب بصيرت و دوربينان عالم حقيقت پوشيده نيست كه مظاهر مقيّده - من حيث هي هي - در مكامن عدم برقرار خودند ؛ چگونه نسبت حسن بديشان توان كرد ؟ لا ترم في شمسها ظلّ السّوى * فهي ظلّ و هي شمس و هي فى * * *

--> ( 1 ) . مل : جزئى . ( 2 ) . فر نا : تحقق . ( 3 ) . فر : + ع . ( 4 ) . فر : + بيت .