صائن الدين على بن تركه
148
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 234 ] و من فاقتي سكرا ، غنيت إفاقة * لدى فرقي الثّاني ، فجمعي كوحدتي در اين وقت كه باطن من مغلوب احكام متقابلهء عشق بود و تمام از احكام جزئيّت خويش خلاص نيافته ، گمان چنان مىبردم كه صحو ، حضيض نقصان است ؛ و اوج كمال و ذروهء مصاعد ترقّى را در سكر منحصر مىدانستم و محو خود را منتهاى مراتب رفعت و غايت علوّ منزلت مىپنداشتم . [ 233 ] پس ، چون زنگ حجب غين و رنق تعيّن و جزئيّت كه مبدأ تقابل است ، از ديدهء دل خويش بزدودم ، هم خودم بر خودم جلوه كردم و عين باصرهء من هم به عين خود روشنى يافت ، تا هم به عين غين كه حجاب او بود ، روشنى گرفت . تا در طلب حال مخيّل بودم * پنداشتم آخرم خود اوّل بودم گفتم كه مگر عاشق و معشوق دواند * اين هر دو يكى بود من احول بودم [ 234 ] و از احتياجى كه مرا به سكر مىشد در مقام اوّل ، مستغنى گشتم از روى افاقتى كه به حكم جمعيّت اضداد ، منتهاى مقامات سكر است و اين معنى در فرق ثانى كه فرق بعد الجمع است - كه تفرقه ، عين جمعيت مىباشد و اتّحاد و وحدت ، نفس اثنينيّت و كثرت - صورت ظهور مىيابد ؛ چنانچه مكرّرا « 1 » بدان اشارت كرده شد . « 2 » ماه عيد و روز وصلش خواستم * از شب هجران براتم مىدهد * * * [ 235 ] فجاهد تشاهد فيك منك « 3 » وراء ما * وصفت ، سكونا عن وجود سكينة [ 236 ] فمن بعد ما جاهدت شاهدت مشهدي « 4 » * و هاديّ لي إيّاى ، بل بي قدوتي [ 237 ] و بي موقفي لا بل إلىّ توجّهي * كذاك صلاتي لي ، و منّي كعبتي پس مجاهده در سلوك با نفس خويش كن ، و با جنود تفرقه اكوان جهاد انگيز ، و در استيصال بغات امكان كوش تا از حقيقت خويش مشاهده كنى عجايبى كه نطاق نطق از
--> ( 1 ) . فر : مكرّر . ( 2 ) . فر : + بيت . ( 3 ) . در اصل : فيك منك . ( 4 ) . ال فر : مشهدي .