صائن الدين على بن تركه

147

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

[ 230 ] أروح بفقد ، بالشّهود مؤلّفي * و أغدو بوجد ، بالوجود مشتّتي [ 231 ] يفرّقني لبّي التزاما بمحضري * و يجمعني سلبي اصطلاما بغيبتي من نيز مدّتى چنين بودم پيشتر از آنكه حجب اكوان و غواشى متراكمهء امكان ، از نظر بصيرت من گشوده گردد ؛ كه از حكم آن حجابيّت و انعكاس اشعّهء آفتاب حقيقت در آن و نمايش اظلال متعاكسهء آن ، از شرك و دويى گفتن خالى نبودم . سالها در كمين نشستم تا * در كمانم كشد چو تير امروز ميل يار قديم دارد دل * تن ازين غصّه گو بمير امروز [ 230 ] گاهى در ظلمت صفات عدمى خويش ، روز صفات وجودى معشوق به شب مىكردم و به گم كردن خودى خودم و جدا كردن نسبت وجود از خود بازيافته و جمع‌كنندهء خودم بودم با حضرت معشوق ؛ و گاه در نور صفات وجودى معشوق بامداد مىكردم و به يافتن خودى خودم در آن روشنايى و جمع كردن آن به خود ، در عين گم‌شدگى و پراكنده كنندگى خويش بودم « 1 » . تا با خودم از خودم خبر نيست * با خود نفسى نبودمى كاج [ 231 ] تارة عقل كه صاحب ديوان تفصيل اكوان و تفرقهء اعيان است ، مرا از حضرت محبوب جدا مىكرد ، از براى آنكه التزام محضر هشيارى و روزنامهء حضور من نموده بود ؛ و تارة ربودگى عشق و نشوهء ( 25 ب ) جمعيّت آثار او مرا با آن حضرت پيوند مىداد و جمع مىكرد به واسطهء استيصال آثار غيبت و تفرقه و ساير احكام عقل كه مادّهء بعد و حجابند . بيرون بر از مشام دماغم نسيم عقل * باشد كه بشنوم ز گلستان عشق بوى * * * [ 232 ] أخال حضيضي الصّحو و السّكر معرجي « 2 » * إليها و محوي منتهى قاب سدرتي [ 233 ] فلمّا جلوت الغين عنّي اجتليتني * مفيقا ، و منّي العين بالغين قرّت

--> ( 1 ) . افعال و عبارات چنين است در اصل . ( 2 ) . در اصل : معرجي ؛ اما « معرجي » با شرح موافق‌تر است .