صائن الدين على بن تركه
134
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
عشق را سر برهنه بايد كرد * بر سر چارسوى رسوايى [ 193 ] پس سكوتى كه مختار اهل طريق است ، آن است كه ساير جوارح در وقت ايالت قهرمان تفرقه ، از اعمال خويش معزول باشند ؛ ولى در حين ظهور سلطان جمعيّت عشق - كه اساطين مشاعر بر مقتضاى فرمودهء « كنت سمعه و بصره » به بارگاه قربت و اتّحاد بار يابند - بايد كه حقيقت عاشق در وقت ديدن ، همه ديدهء بينا گردد . روزى كه جمال آن صنم ديده شود * از فرق سرم تا به قدم ديده شود و همچنين در وقت استماع ، همه گوش شنوا شود ؛ « همه گوشيم تا چه فرمايى » . و در وقت تعبير و بيان احاديث عشق ، همه زبان گويا باشد . فإن حدّثوا عنها فكلّي مسامع * و كلّي إن حدّثتهم ألسن تتلو چه ، از طىّ بيان مقامات سابقه ، معلوم گشت كه جمع بين المتقابلين در ساير مقامات و احوال ، رهنمايندهترين طريقى است ؛ « هزار بار من اين نكته كردهام تحقيق » . * * * [ 194 ] و لا تتّبع من سوّلت نفسه له * فصارت له أمّارة ، و استمرّت [ 195 ] و دع ما عداها ، و اعد نفسك فهي من * عداها و عذ منها بأحصن جنّة « 1 » عنان اختيار خويش به دست كسى مده كه بوقلمون نفس به مجرّد تزيين بعضى از اعمال به مزخرفات مقبولات عامّه و مشهورات ايشان ، او را فريفته گردانيده باشد و آن را مخالفات نفس نام نهاده ، و در مملكت حقيقت او « 2 » زمام حلّ و عقد و امر و نهى را به دست تسلّط گرفته ، مستبدّ و مستمرّ باشد « 3 » ؛ هان تا نزنى در كمر دونان دست * كز صحبت ايشان شودت مرتبه پست تن مرده از آنست كه با جان بنساخت * جان زنده از آن ماند كه با تن ننشست [ 195 ] بلكه بر مقتضاى قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ آستين اعراض بر روى غير محبوب افشان ؛ و نفس خود را نيز در پس پشت اعراض گذاشته از عداد اعدا شمر ؛
--> ( 1 ) . ال : جنّتى . ( 2 ) . فر ندارد . ( 3 ) . فر : + بيت .