صائن الدين على بن تركه

135

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

كه او دربند احكام احكام امتيازى و تفرقه است كه منبع قواى مختلف و اوصاف و حجب متنوّع است . پس او فى الحقيقة از اعداى آن حضرت جمعيّت شعار محبوبى باشد كه به وحدت و اطلاق ، مخصوص و متفرّد « 1 » است ؛ چه ، مراد به عداوت نيست الّا عدم مناسبت و بعد در احكام خاصّه ؛ پس طريق آن است كه اعراض كنى از او و از تسويلات و تسبّبات او ؛ و پناه جويى به سپر ترك تسبّب و حصن حصين تقوا ، كه بر « 2 » مقتضاى « الصّوم سلاح المؤمن » او بهترين سلاحى و منيع‌ترين حصنى است . و مىتوان كه « جنّة » را مضاف به « يا » « 3 » گيرند « 4 » و حينئذ ، قصدش ارباب قلوب و مرشدان طريق باشد . رفتم برِ عشق كاين به چندست * گفتا كه نباشد اين بهايى الّا برِ شاه شمس تبريز * سر پاى كنى به سر برآيى * * * [ 196 ] فنفسي كانت قبل لوّامة متى * أطعها عصت أو تعص كانت مطيعتي [ 197 ] فأوردتها ما الموت أيسر بعضه * و أتعبتها ، كيما تكون مريحتي [ 198 ] فعادت ، و مهما حمّلته تحمّلت * ه منّي ، و إن خفّفت عنها تأذّت چه ، نفس من نيز پيشتر از آنكه آفتاب حقايق اشراق عشق بر او تابد و در حيطهء تربيت او درآيد ، در مقام ملامت بود با من ؛ كه هرگاه كه عنان اختيار و زمام اطاعت به دست او دادمى ، از مقتضاى خصوصيّت كثرت آثار تفرقه شعار خويش - كه از تطوّر به اطوار و ادوار اكتساب نموده - از شاهراه « 5 » عدالت وحدت « 6 » امارت متجاوز شدى ، روى عزيمت سوى اطراف نهاده ، از طريق مستقيم وسطانى و شريعت قويم اعتدالى وحدانى انحراف نمودى و در مهالك عصيان منهمك گشتى ؛ و هرگاه كه دست عصيان و كفّ منع ، پيش افعال او داشتمى ، از مقتضاى غلبهء حكم قابليّت ذاتى و استعداد اصلى ، سر اذعان و

--> ( 1 ) . فر : منفرد . ( 2 ) . فر : به . ( 3 ) . در اصل : با ؛ مطابق مل و به اقتضاى معنى تصحيح شد . ( 4 ) . فر : به با مضاف گيرند . ( 5 ) . فر : شاه . ( 6 ) . ال : حدّت ؛ فر : حدة .