صائن الدين على بن تركه
127
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
گردد و تو از اين عالم فانى جسمانى رسته به ميامن نضارت اين رياض ، به عالم باقى روحانى رسته شوى . جانى كه جهانِ جان كمين پايهء اوست * چيزى كه وجود مطلق از سايهء اوست با توست عجب كه مىنگيرد دل تو * زين پرده كه چار مرده همسايهء اوست * * * [ 176 ] و سدّد و قارب و اعتصم و استقم لها * مجيبا إليها عن إنابة مخبت [ 177 ] وعد من قريب و استجب و اجتنب غدا * أشمّر عن ساقي اجتهاد بنهضة [ 178 ] و كن صارما كالوقت ، فالمقت في « عسى » * و إيّاك « علّا » فهي أخطر علّة در اين دو بيت گذشته ، اشارت به مقام تجريد و تفريد و تبيين شرائط آن بود كه از مبادى مقامات محبّت است و منطوى بر اكثر كلّيّات احوال و اطوار ابرار و اخيار است ( 22 الف ) از توبه و زهد و توكّل و صبر و اخلاص و غيره ؛ و الحالة هذه شروع در بيان طرق اقوال و افعال و ابانت ساير احوال سالك مسترشد مىكند كه بعد ذلك بدان متحقّق و متحلّى گردد . امّا اقوال ؛ مىبايد كه سهام كلام تو كه مسترشدى ، بر وفق اصابت باشد و منحرف از هدف سداد و صواب نباشد . و افعال تو مىبايد كه از طريق مستقيم شريعت و نهج قويم عدالت كه السنهء شرايع و حكم بدان ناطق است ، متجاوز نباشد . و بايد كه در التزام اين معانى ، به نفس خويش اعتماد ننمايى ؛ بلكه تمسّك و اعتصام به عروهء وثقاى وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً واجب دانى و سلوك اين طريق ، به مواثيق ثبات و لزوم ، مستحكم گردانى ؛ در حالتى كه به گوش جان اجابت دعوت أَجِيبُوا داعِيَ اللَّهِ نموده ، متوجّه حضرت معشوق گشته باشى و رجوع از نفس و مقتضيّات تفرقهء آن كرده ، خاشعا خاضعا متوجّه كعبهء وحدت حقيقى شوى .