صائن الدين على بن تركه

128

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

كسى كه پرتو نور چراغ مجلس انس * ز زنگ تفرقه آيينهء دلش بزدود به روى هر كه نظر كرد روى دوست بديد * سخن ز هر كه شنود از دهان دوست شنود [ 177 ] و هر چند در بوادى تفرقه ، بر مقتضاى اهويهء مختلفه قطع منازل كرده باشى ، پيشتر از آنكه غول غوايت و ضلالت ، تو را مسخّر خود كند ، حديث « العود أحمد » را شعار وقت « 1 » سازى و هر چه زودتر به امتثال فرمودهء اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ را مستعدّ شوى و اجتناب از تسويفات نفس و تعلّلات طبيعت كه فحواى « غدا أشمّر عن ساق اجتهاد بنهضة » از آن تعبير مىكند ، لازم و متحتّم شمرى ؛ چه خردمند از آن كس تبرّا كند * كه او كار امروز فردا كند « 2 » * نصيب از عمر دنيا نقد وقتست * مباش اى هوشمند از بىنصيبان [ 178 ] و مىبايد كه در برندگى احوال و اوضاع و عدم توقّف در آن ، مانندهء حدّت وقت باشى كه « الوقت سيف » ؛ يعنى به هيچ نوع تعلّل و توقّف جائز نشمرى كه نزد اهل طريق و ارباب تحقيق ، مقت كبير و عار عظيم تضييع وقت است كه « تضييع الوقت مقت » ؛ و دور باشى از طمع آنكه گويى مگر فردا چنين شود ، كه تعلّل به لعلّ كردن خطرناك‌تر علّتى است . « 2 » از امروز كارى به فردا ممان * چه دانى كه فردا چه آرد زمان * اى پيشروِ مردى امروز تو برخوردى * وى زاهدِ فردايى فردات مبارك باد * * * [ 179 ] و قم في رضاها ، واسع ، غير محاول * نشاطا ، و لا تخلد لعجز مفوّت [ 180 ] و سر زمنا ، و انهض كسى را فحظّك ال * بطالة ما أخّرت عزما لصحّة [ 181 ] و أقدم ، و قدّم ما قعدت به مع ال * خوالف ، و اخرج عن قيود التّلفّت

--> ( 1 ) . فر : خود . ( 2 ) . فر : + بيت .