صائن الدين على بن تركه
117
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
مىگويد : تا چند با پردهء رسوم و عادات ، علاقهء محبّت و مؤاخات را درست دارم ؟ اينك به حكم إن تكن مغرما بذاك العذار * فالبس الوجد خالعا للعذار و أت حانات حبّه يا نديمي * بائعا بالعقار ثوب الوقار آن پرده را دريدم كه « 1 » « لا خير في اللّذّات من دونها ستر » . چون ندرم ؟ و حال آنكه در روزنامهء استخلاف من ، حلّ بندهاى ساير حجب و رقايق نسب كونى و الهى جملة در عقد بيعت من است و در عهدهء حقيقت من كه بگشايد ؛ و هيچ يك از آن « 2 » عقدهء حجب خارج نمانده است كه وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها . [ 155 ] چه ، روزى اين دولت محبت او و عشق به من بخشيده شده كه هنوز بر لوح وجود بىرنگ ، اين روز و شب زمانى نبود ؛ « 3 » پيش از آن كاندر ازل باغ و مى و انگور بود * از شراب عشق جانان « 4 » جان من « 5 » مخمور بود پيشتر از آنكه حضرت معشوقى به ملابس تعيّن ظاهر گردد و به رقايق معاهدت ، تحريك سلسلهء مباسطت كند ؛ در اوان حكم قابليّت و دولت اوّليّت كه قهرمان بود مسلّط بود بر اعيان نمود . أنا أنت فيه و نحن أنت و أنت هو * و الكلّ في هو هو فسل عمّن وصل * * * [ 156 ] فنلت هواها ، لا بسمع و ناظر * و لا باكتساب و اجتلاب جبلّة [ 157 ] و همت بها في عالم الأمر حيث لا * ظهور و كانت نشوتي قبل نشأتي يعنى در آن اوان كه سعادت عشق او دريافتم ، نه وسايط سمع و نظر را مجال مداخلت در آن خلوتخانه بود كه وسيله شوند ، و نه ذخاير تعمّل به اعمال وجودى و اكتساب امرى ثبوتى در وصله نشست ؛ و نه نيز به اجتلاب اصل جبلّت و جاذبهء استعداد توانست بود ؛ چه ، استعداد جزوى شخصى را كى قوّت استجلاب قابليّت اطلاق ذاتى عشقى تواند بود ؟ كه « القابل لا يكون إلّا من فيضه الأقدس » ؛ « لا يحمل عطاياهم إلّا مطاياهم » ؛
--> ( 1 ) . فر : + ع . ( 2 ) . فر ندارد . ( 3 ) . فر : + بيت . ( 4 ) . مل : شراب لايزالى . ( 5 ) . مل : ما .