صائن الدين على بن تركه
118
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
« به آفتاب توان ديد كآفتاب كجاست » . [ 157 ] پس در عالم امر كه تعيّن عاشق بر مركب استقلال نشست ، آنجا كه هنوز مخدّرات سراپردهء معنى عارى از ملابس صورت بر مجالى ظهور نخراميده بودند ، من شيفته و حيران معشوق بودم ؛ و حال آنكه نشوهء عشق من پيشتر از اين نشأت روحى نيز بود ؛ چنانچه در ابيات سابق معلوم گشت . « 1 » هنوز باغ جهان را نبود نام و نشان * كه مست بودم از آن مى كه جام اوست جهان * * * [ 158 ] فأفنى الهوى ما لم يكن ثمّ باقيا * هنا من صفات بيننا فاضمحلّت [ 159 ] فألفيت ما ألقيت عنّي صادرا * إلىّ و منّي واردا بمزيدتي اين اشارت است به ورود معركهء سوم « 2 » از معارك عشق كه جهاد اكبر عبارتى است از آن ، و تمامى كارزار بدان است . مىگويد : حضرت سلطنت پناه عشق ، اين بار بصرافة إطلاقه ، شمشير قهّارى از نيام جبّارى كشيده به دست احاطت اصابع خويش ، روى التفات سوى حقيقت من كه عاشقم ، نهاد ؛ « سلطان چو خود خنجر زند فرياد كردن چون توان ؟ » . و هر چه در آن موطن حادث شده بود از صفات وجودى و نسب كونى كه در ميان ما اينجا در طىّ مراتب ظاهر شده ، همه را به تيغ قهّارى فانى گردانيده ، مضمحل گشتند . [ 159 ] بعد از آن چنان يافتم ، چون متحقّق به حضرت جمع اطلاق آيات عشقى گشتم ، كه هر چه انداخته بودم از آن صفات ، همه را مصدر من بودم ؛ و از من ناشى شده و به من وارد گشته با زيادتى خصوصيّاتى كه در اطوار و ادوار اكتساب نموده ؛ « منم فرزند عشق اى جان ولى پيش از پدر باشم » . و مرجع و مورد آنهمه محبوب بود و به دو منتسب فىالجمله . « 3 » « چون ديده به خود بديد خود را » ديدم كه همه به من مضافند * معنى صريح و اسم مبهم « 3 »
--> ( 1 ) . فر : + بيت . ( 2 ) . ال مل : + سيّم ؛ فر : سئوم . ( 3 ) . فر : + بيت .