صائن الدين على بن تركه

81

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

بطون است ، و خوب‌ترين صورتى حسّى كه صورت جمعيّت انسانى است و پاينده‌تر و معتدل‌ترين جمعيّتى صفت كمال را ، از آن وصف استمداد كرده « 1 » « كلّ معنى من حسن معناه جزء » . [ 72 ] و ثانيا به نعت جلال ، كه لازم استغنا و استقلال كمال است و فرع اوّل اوست . و از اينجا باز متوجّه طرف ظهور است و اثبات عاشق و قهر او . و لهذا مىگويد كه خوشگوار مىآيد در مذاق شوق من آن عذاب ، و شيرين مىآيد آن كشتن . « 2 » و يا غاية الآمال من أنت أنسه * فكلّ بلاء مسّه يستطيبه [ 73 ] و ثالثا به سرّ جمال سوگند مىخورد كه تمامى ظهور كمال است ، كه نتيجه « 3 » و ثمرهء آن شجر « 4 » است . مىگويد : سوگند مىخورم به سرّ جمالى كه از تو ظاهر شده است و هر ملاحتى كه در عالميان است به او ظاهر و تمام شده . « 5 » كلّ الجمال غدا لوجهك مجملا * لكنّه في العالمين مفصّل و مراد به « ملاحت » ، آن صورت مزاجى شخصى است كه مبدأ خواصّ اشياء است و اين امرى است عامّ « 6 » عالم و عالميان را ، و سبب تمامى هر مجموعى است كه مركّب باشد . و چون امرى معقول « 7 » است و از ادراك مشاعر محجوب است ، از آن تعبيرش به « سرّ » كرده ؛ « 8 » « سرّى است در آن « 9 » ميان كه مستان دانند » . * * * [ 74 ] و حسن ، به تسبى النّهى ، دلّني على * هوىّ ، حسنت فيه لعزّك ، ذلّتي [ 75 ] و معنى وراء الحسن فيك شهدته * به دقّ عن إدراك عين بصيرتي اين سرّ جمالى كه در صورت اعتدالى انسانى ظاهر مىشود - كه ظلّ وحدت حقيقى « 10 » است و مظهر و آينهء تمامى « 11 » ظهور است - دو حيثيّت لازم است او را : يكى

--> ( 1 ) . تب : + بالعربيه . ( 2 ) . تب : + عربيه . ( 3 ) . تب : نتيجهء . ( 4 ) . تب : شجره . ( 5 ) . تب : + بالعربيه . ( 6 ) . ال فر ندارد . ( 7 ) . مل ، نسخه بدل مب و تب در حاشيه : معنوى . ( 8 ) . تب فر : + مصرع . ( 9 ) . فر : اين . ( 10 ) . فر : حقيقت . ( 11 ) . تب : تمام .