صائن الدين على بن تركه

82

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

طرف ظاهريّت او كه آن عبارت از تناسب اجزاى مجموعه و تشاكل و تماثل اعضاى محسوسهء وى است كه آن را به « حسن » تعبير كنند ؛ و ديگر طرف باطنيّت آن سرّ است « 1 » و آن امرى است وحدانى الذّات كه مبدأ آن تماثل و تناسب است ؛ و لهذا تعبير از او « 2 » جز به معانى نسبى و مفهومات اضافى نتوان كرد . « 3 » شىء به تسبى العقول سوى الّذي * سمّي الجمال و لست أدري ما هو در اين وقت ، سوگند بدان دو وجه جمالى مىخورد : اوّل به حسنى كه در كمند زلف دلربايش ساير عقول مميّزه در قيد مذلّت اسيرند ؛ و آن از آن است كه چون « حسن » عبارت از ظلّ وحدت حقيقى « 4 » است كه رفع احكام امتيازى ، لازم ذاتى او باشد ، لاجرم عقل كه مبدأ تمييز است ، در وقت ايالت او ، در زندان عزل ، اسير بند مذلّت و خوارى خواهد بود . « 5 » احكام عقل و عشق به يك جاى نشنوند * غوغا بود دو پادشه اندر ولايتى چه ، حسن ، منقلاى و مقدّمة الجيش حضرت سلطنت پناه عشق است - چنانچه در مقدّمه شمّه‌اى معلوم گشت - و لهذا مىگويد : به حسنى سوگند مىخورم كه دليل شد مرا به سوى عشقى كه خوارى در آن عشق خوب است از براى عزّت . « 6 » تواضعت ذلّا و انخفاضا لعزّها * فشرّف قدري في هواها التّواضع [ 75 ] و ثانيا به معنى وراى حسن سوگند مىخورم كه به ديدهء شهود در تو ادراك كرده‌ام و به واسطهء غلبهء احكام وحدت و سلطنت اطلاق ، از ادراك عين بصيرت كه مدرك خفيّات اشياست ، باريك و نازك است و مختفى ؛ آن را جز به ديدهء شهود كه به كحل آن وحدت حقيقى مكتحل باشد ، ادراك نتوان كرد . « 7 » كجا به ديدهء من صورت تو بتوان ديد * مگر به واسطهء آنكه ديده ديدهء توست *

--> ( 1 ) . در اصل : + كه ؛ مطابق همهء نسخه بدلها و بنا به سياق جمله تصحيح شد . ( 2 ) . تب : آن . ( 3 ) . تب : + بالعربيّه . ( 4 ) . ال فر : حقيقت . ( 5 ) . تب فر : + بيت . ( 6 ) . تب : + عربيه . ( 7 ) . تب فر : + بيت .