صائن الدين على بن تركه
78
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
رقيقه گردد - نشده باشد ، هرآينه احكام آن رقيقه ، نافذ ماند و مؤدّاى حال ، فحواى گفتهء مجنون گردد : « 1 » يا حبّ ليلى في يديك زمامي * و إليك مرقى همّتي و مرامي ليكن اينجا اين قدر مىتوان گفتن كه فحواى دعويى « 2 » كه مقسم عليه است ، اقتضاى آن مىكند كه قصاراى همّت و نهمت او نفس حبّ است نه خصوصيّت محبوب ؛ چنانچه مؤدّاى « و لو أبعدت » از آن تعبير كرده . و جواب قسم « لأنت منى قلبي » است كه مشعر است بدان كه ملحوظ نظر او هنوز « 3 » محبوب است و اين از آن طور بسى متنزّل است ؛ و جوابش آن است كه حكم اوّل ، مجرّد دعويى بود كه از لوازم ( 13 ب ) سكرى مىباشد كه در حين انبساط محبوب طارى شود و الّا عاشق هنوز احكام مرتبهء اوّل تمام نسپرده و اين از احكام مرتبهء اخير « 4 » است و ليكن چون « اهليّت » در عرف ايشان آن است كه حكم بر اشيا ، به اعتبار ما يؤول توانند كرد و از دريچهء ذوق ، آنچه هنوز در پردهء قوّت باشد ، توانند ديد ، چنانچه مولانا جلال الدين « 5 » گويد : « 6 » در غوره ببين مل را ، در غنچه ببين گل را * در جزو ببين كل را ، كاين باشد اهليّت از اين جهت است كه حكم عشق ، او را بدين شطح داشت . و در حين قسم ، چون نوع افاقتى شده او را از آن سكر شطحانگيز « 7 » ، هرآينه در جواب قسم از بيان واقع تعبير نموده و افصاح به مرتبهء خويشتن كرد در عشق . * * * [ 68 ] و أخذك ميثاق الولا حيث لم أبن * بمظهر لبس النّفس ، في فىء طينتي [ 69 ] و سابق عهد لم يحل مذ عهدته * و لا حق عقد جلّ عن حلّ فترة « 8 » در اين قسميّه ، التزام آن نموده كه متعرّض معنيى شود در قسم كه دخل داشته باشد در اثبات مقسم عليه عقلا ؛ چنانچه از بيت اوّل مفهوم است . امّا در آنجا به رقيقهء مطلق
--> ( 1 ) . تب : + عربيّه . ( 2 ) . تب : دعوى . ( 3 ) . فر ندارد . ( 4 ) . تب : از مرتبهء احكام اخير . ( 5 ) . فر : + رومى . ( 6 ) . فر : + بيت . ( 7 ) . فر : سكر شطح . ( 8 ) . نسخه بدل ال در حاشيه : عقد لم يحلّ بفترة .