صائن الدين على بن تركه

79

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

حبّ سوگند خورد « 1 » كه مشوب نبود به احكام تعيّن اصلا ، و در اينجا به همان رقيقه ، ليكن به اعتبار مسابقت معشوق در اخذ آن رقيقه و خصوصيّت نسبت او بدان اوّلا ؛ يعنى سوگند مىخورم به گرفتن تو اوّلا زمام مواثيق محبّت و ولا را به حكم فرمودهء وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ « 2 » « كاوّل ز تو خاست آشنايى نه زمن » ، در سايهء شجرهء طينت انسانى ، كه ساير اسماء بر مقتضاى إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ رقايق معاهدت مىپيوستند ، تو اوّلا به من ميثاق محبت اصلى را گرفتى پيشتر از آنكه من به مظهر عالم ارواح در تنوّعات لبس نفس - كه اوّل مراتب تعيّنات است - ظاهر گردم ؛ « 3 » پيش از آب و گل من در دل من مهر تو بود * با خود آوردم از آنجا نه به خود بربستم [ 69 ] و ديگر ، در مراتب تعينات به همان رقيقه سوگند مىخورم كه به صورت معاهدت ظاهر شده در موطن الست كه از زمان ارتباط آن باز از شوايب انحلال و انخرام منزّه و مبرّا بوده . و ديگر ، سوگند مىخورم به « لاحق عقد » ى كه در اين نشأت جامعيّت شده به حكم قاضى عشق در محكمهء شعور به شهادت مشاعر در صفقهء ايجاب و قبول « ما تعارف منها ائتلف . » و چون تأسيس قواعد اين عقد به اصول راسخهء ثابتهء مذكور ، مستحكم است ، نقايض « 4 » فترت و انحلال پيرامون جلال او نتواند گشت . « 5 » به قيامت برم آن عهد كه بستم با تو * تا در آن روز نگويى كه وفاييت نبود * * * [ 70 ] و مطلع أنوار بطلعتك الّتي * لبهجتها ، كلّ البدور استسرّت [ 71 ] و وصف كمال فيك ، أحسن صورة * و أقومها في الخلق منه استمدّت [ 72 ] و نعت جلال منك ، يعذب دونه * عذابي ، و يحلو عنده لي قتلتي [ 73 ] و سرّ جمال عنك ، كلّ ملاحة * به ظهرت في العالمين ، و تمّت تا غايت ، به وثاقت رقايق اخلاص و رسوخ نسبت عاشق سوگند مىخورد و مبدأ

--> ( 1 ) . تب : خورده . ( 2 ) . تب : + مصرع ؛ فر : + ع . ( 3 ) . تب فر : + بيت . ( 4 ) . ال تب : نقايص . ( 5 ) . تب فر : + بيت .