صائن الدين على بن تركه
76
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
گر دنيا و آخرت بيارند « 1 » * كين « 2 » هر دو بگير و دوست بگذار ما يوسف خود نمىفروشيم * تو سيم سياه خود نگهدار [ 63 ] چه جاى آن ، كه اگر اين نفس من از حضرت تو دور كرده شود به منع و هجر و اظهار دشمنى و ابانت عدم مناسبت - كه موجب قطع رقيقهء رجا و طمع است - هرگز به حكم حرّيّت مذكور از دوستى خالى نشود و او را رها نكند . « 3 » به تيغم ار بزنى بىدريغ و برگردى * چو روى باز كنى دوستى ز سر گيرم « 4 » * جوروا و صدّوا و اهجروا مضناكم * و تباعدوا ما شئتم و تجنّبوا فالجور عدل منكم و صدودكم * وصل و بعدكم لدىّ تقرّب * * * [ 64 ] و عن مذهبي في الحبّ ما لي مذهب * و إن ملت يوما عنه فارقت ملّتي [ 65 ] و لو خطرت لي ، في سواك إرادة * على خاطري سهوا ، قضيت بردّتي [ 66 ] لك الحكم في أمري ، فما شئت فاصنعي * فلم تك إلّا فيك لا عنك رغبتي مقتضاى حرّيّت نفس ، آن است كه از مذهب محبّت و شريعت عشقبازى تجاوز ننمايد . « 5 » حسنست قبلهء من ، عشقست كيش و دينم « 6 » * اكنون چنين نگشتم تا بودهام چنينم و لهذا مىگويد : از مذهبى كه مرا در عشق ، ثابت و متحقّق است ، به هيچ گونه راه گريز ندارم « 7 » ؛ « به كجا رود كبوتر كه اسير باز باشد » . و اگر روزى از اين مذهب ميل كنم ، از ملّت خويش مرتدّ شده « 8 » باشم . « 9 » مرتد گردم اگر ز تو برگردم * اى جان و « 10 » جهان تو كفر و اسلام منى
--> ( 1 ) . فر : دهندم . ( 2 ) . تب : كاى . ( 3 ) . تب فر : + بيت . ( 4 ) . تب : + بالعربيّه . ( 5 ) . در اصل : ننمايند ؛ تب : + بيت . ( 6 ) . تب : دين و كيشم . ( 7 ) . تب : + مصرع . ( 8 ) . تب ندارد . ( 9 ) . تب فر : + بيت . ( 10 ) . تب ندارد .