صائن الدين على بن تركه
71
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
بايزيد - قدّس اللّه سره - گويد : « 1 » و كلّ مآربي قد نلت منها * سوى ملذوذ و جدي بالعقاب « 2 » * ذوق عذاب تا كى بيگانه را چشانى * از رحمت تو ما را هست اين قدر شكايت و همچنين شيخ ناظم نيز « 3 » در « لاميّه » بدان تصريح كرده كه و في حبّه « 4 » بعت السّعادة بالشّقا * ضلالا و عقلي عن هداى به عقل « 5 » * تا هر چه علايقست بر هم نزنى * يك روز ميان كم زنان كم نزنى تا آتش در عالم و آدم نزنى * در دايرهء محقّقان دم نزنى * * * [ 50 ] أراني ما أوليته خير قنية * قديم ولائي فيك من شرّ فتية [ 51 ] فلاح و واش : ذاك يهدي لغرّة « 6 » * ضلالا و ذابي ظلّ يهذي « 7 » لغيرة [ 52 ] أخالف ذا ، في لومه عن تقىّ كما * أخالف ذا ، في لؤمه عن تقيّة رقيقهء محبّت قديم كه مبدأ ظهور احكام عشق است ، بهترين ذخيرهاى نمود مرا آنچه به من رسيد از شرارت مكارم امارت جوانان قبيله ، كه سلطنت تعيّن هر يك اقتضاى انفاذ حكم خود مىكرد ، و من در ميانه « 8 » عرضهء تقابل احكام گشته . [ 51 ] چه ، لاحى - كه عبارت از اشخاص معنويّهء روحانى است كه فرع تعيّن عاشقىاند و رقايق وجودى مشخّصهء ايشان به دو متعلق - زبان ملامت و تعيير دراز كرده از غرورى كه مقتضاى نشئهء ايشان است ، بنياد هدايت كردند به سوى ضلالتآباد لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ و دلالت به تسليه « 9 » از عشق و فرار از احكام مفنيهء او ، كه « و ما للتّراب و ربّ الأرباب « 10 » » ،
--> ( 1 ) . تب فر : + شعر . ( 2 ) . تب فر : + بيت . ( 3 ) . فر ندارد . ( 4 ) . نسخه بدل مب در حاشيه : حبّها . ( 5 ) . تب فر : + بيت . ( 6 ) . تب : لعزّة . ( 7 ) . در اصل : يهدي كه طبق شرح و ديوان ابن فارض تصحيح شد . ( 8 ) . ال : ميانهء . ( 9 ) . تب مل : تسليهء . ( 10 ) . فر اضافه دارد : پشك را با نسيم مشك چه انس * خاك را با خداى پاك چه كار