صائن الدين على بن تركه

70

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

چو واجبست به هر كشتنت مرا شكرى * هزار شكر كه چشمت هزار بارم كشت * * * [ 48 ] نعم و تباريح الصّبابة إن « 1 » عدت * علىّ ، من النّعماء في الحبّ عدّت [ 49 ] و منك شقائي بل بلائي منّة * و فيك لباسي البؤس أسبغ نعمة يعنى اين چه « 2 » گفتم « 3 » از مقتضاى مقام صبر و شكر و رضا كه متحقّق شده‌ام بدان ، همچنين است و مقتضاى حقيقت محبّت همين تواند بود كه هر چند لواعج آتش عشق زبانهء تظلّم بر من مىافروزد « 4 » و ظاهر و باطن مرا به خاك نيستى يكسان مىكند ، چون موجب رفع مباعدت و احكام امتيازى است ، از قبيل نعما شمرده مىشود ؛ هرآينه شكر واجب باشد ؛ « 5 » « جاى گله نيست شكر بايد كردن » . [ 49 ] و به حكم « 6 » تناسبت الأضداد عندي بحبّكم * فأصعب شىء عند عبدكم سهل « 7 » شقايى و بلايى كه از راه گذار عشقت « 8 » مىرسد ، همه محض سعادت و منّت است و خلعت ملالت و تنگ‌عيشى كه در جامه خانهء عشق تو مىپوشم ، فراخ‌ترين نعمتى و وافرترين عطيّتى . « 9 » زبان خسرو و شكر غمت گر بشنوى ورنه * تو مست دولتى كى گوش با گفتار من دارى ؟ در ابيات گذشته ، اطوار سلوك صوفيه بود و بيان تحقّق عاشق بدان ، ضرورتا ، كه مبادى ساير مقامات است ؛ آن ، عبارت از ترك مرغوبات و ملايمات دنياست و اختيار مكاره آن و استلذاذ « 10 » بدان . و از اينجا باز شروع مىكند در خصوصيّت اطوار « 11 » عاشق و احكام خاصّهء عشق كه عبارت از ترك نعيم مطلق است و استلذاذ به عقاب ؛ چنانچه شيخ

--> ( 1 ) . نسخه بدل ال در حاشيه : إذ . ( 2 ) . ال تب فر : آنچه . ( 3 ) . فر : گفتيم . ( 4 ) . فر : مىافزود . ( 5 ) . فر : + مصرع . ( 6 ) . فر ندارد ؛ تب : + عربيّه . ( 7 ) . تب : عبدكم أسهل . ( 8 ) . فر : راه عشقت . ( 9 ) . تب فر : + بيت . ( 10 ) . تب : استلذاذات . ( 11 ) . تب : در اطوار خصوصيّت اطوار .