صائن الدين على بن تركه
69
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
همگنان ظاهر گردانم ؛ كه اگر فرضا او مانع نشدى و امثال آن شدايد ، بر اعادى ظاهر گشتى ، بىشك در ازالت آن كوشيدندى . « 1 » گفتم بنالم از تو به ياران و دوستان * باشد كه دست جور بدارى ز بىگناه بازم حفاظ ، دامن همّت گرفت و گفت * از دوست جز به دوست مبر سعديا پناه [ 45 ] چه ، عاقبت مصابرتى كه در عشق است ، چون بر شدايد بليّات هجران خواهد « 2 » بود و بر مقتضاى « 3 » فراق و لكن فيه قد جمع الشّمل * و هجر و لكن منه نكتسب « 4 » الوصل رفع احكام امتيازى مىكند و معدّ استسعاد به « 5 » دولت وصال مىگرداند ، بهغايت ستوده و پسنديده است ( 12 الف ) ليكن اگر مصابرت از محبوب باشد و سلوت از عشق ، عاقبت آن محمود نباشد و موجب خذلان و حرمان گردد كه « 6 » « كلّ ذنب لك مغفور سوى الإعراض عنّي فإنّ ذلك ذنب غير مغتفر » ؛ « 7 » « صبر از تو خلاف ممكناتست » . [ 46 ] و ما حلّ بي من محنة فهي منحة * و قد سلمت من حلّ عقد عزيمتي [ 47 ] فكلّ أذى في الحبّ منك إذا بدا * جعلت له شكري مكان شكيّتي چه ، هرگاه كه « 7 » عقد مودّت و مؤاخات از فترت و انحلال ايمن باشد ، هر بليّتى و محنتى كه از جانب محبوب آيد ، چون موجب استعداد ترقّى عاشق است ، هرآينه عين عطا و منحت باشد . « 9 » اى آشناى كوى محبّت صبور باش * بيداد آشنا همه بر آشنا رود [ 47 ] پس حينئذ « 10 » هر رنجى و آسيبى كه در عشق ، صورت ظهور مىيابد ، چون از محبوب مىرسد ، به جاى شكايت ، شكر واجب مىدانم . « 11 »
--> ( 1 ) . فر : كوشيدى . بيت ؛ تب : + بيت . ( 2 ) . تب ندارد . ( 3 ) . فر : + شعر . ( 4 ) . مل : يكتسب . ( 5 ) . ال ندارد . ( 6 ) . فر + ع . ( 7 ) . فر ندارد . ( 9 ) . ال تب فر : + بيت . ( 10 ) . مل : ح . ( 11 ) . تب فر : + بيت .