صائن الدين على بن تركه
68
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
و چون حكايت شدّت حال ، البتّه مؤذن باشد به اظهار ملال ، و آن خلاف مقتضاى « 1 » وقت است « 2 » « گله از تو حاش للّه نكنند و خود نباشد » ، مىخواهد كه سخن را مشحون به تمهيد معذرتى گرداند . يعنى تعبير از شدّت حالى كه در اطوار عشق ، طارى « 3 » شده ، نه از روى ملالت است و سر سآمت كه موجب آن اضطراب باطن مىباشد ؛ بلكه از روى تنفيس « 4 » كربت و تنشيط « 5 » وقت است كه اگر نه عاشق گاهگاهى نفثةالمصدورى كردى در حين طلوع كوكب وصال يا المام طلايع خيال ، و بدان سدّ رمقى كسب نمودى ، از هجوم عوادى فراق ، بنيان وجودش منقلع گشتى . « 6 » لعلّك تصغي ساعة و أقول * لقد غاب واش في الهوى و عذول « 7 » * اى در دل هر كسى ز مهرت تابى * وى از تو تضرّعى به هر محرابى جاويد شبى بايد و خوش مهتابى * تا با تو غم تو گويم « 8 » از هر بابى [ 43 ] چه ، اظهار تجلّد نمودن و كتمان ضعف كردن ، وقتى در گنجد كه مشارب صافى وقت از كدورت اعدا و رقبا رايق نباشد ؛ كه با محبوب به غير از شوافع عجز و استكانت ، به هر چه توسّل جويى ، به سمت قبح موسوم باشد . « 9 » همه را مايهاى و عاشق را * مايه عجزست و پايه مسكينى * * * [ 44 ] و يمنعني شكواى حسن تصبّري * و لو أشك ما بي للأعادي لأشكت [ 45 ] و عقبى اصطباري في هواك حميدة * عليك ، و لكن عنك غير حميدة و حال آنكه خود منع مىكند مرا از اظهار شكايت ، قايد صبر كه بر مقتضاى فَصَبْرٌ جَمِيلٌ يار غار مجاوران بيت الأحزان هجران است و نمىگذارد كه شدّت حال خود بر
--> ( 1 ) . ال فر مل : مقتضى ؛ تب : اقتضاى . ( 2 ) . فر : + ع . ( 3 ) . تب : جارى . ( 4 ) . حاشيهء مب : تنفيس « غم وابردن » ( كنز ) . ( 5 ) . مب در زير اين كلمه با خط و مركب متفاوت : نشاط . ( 6 ) . تب : + عربيّه ؛ فر : + شعر . ( 7 ) . تب فر : + بيت . ( 8 ) . ال : تا با تو كنم حكايت . ( 9 ) . تب فر : + بيت .