صائن الدين على بن تركه

67

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

[ 41 ] و بعد ، فحالي فيك قامت بنفسها * و بيّنتي في سبق روحي بنيتي بعد از تبيين حال عاشق ، چنانچه از عنوان شأنش تا اينجا مرقوم رقم تفصيل گشت ، معلوم شد كه حرف هستى او را بر صحايف عينى و علمى ، هيچ نقشى نمانده ، بلكه رقم تعيّن او بر الواح وجود و عدم ، بر مقتضاى « الفقر سواد الوجه في الدّارين » هيچ نشان نپذيرفته . « 1 » به رنگى شو كه رنگى برنگيرد * سواد الوجه فى الدّارين اينست هرآينه حال عاشق بر اين تقدير ، به ذات خويش قائم باشد نه به وجود ؛ كه اگر به وجود قائم بودى ، بر مقوّم مقدّم نتوانستى شد ، ضرورة تأخّر المعلول عن العلّة ؛ و حال آنكه پيشى بنيهء قابليّت احوال عاشقى كه بر مقتضاى مؤدّاى فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ بنياد خراب‌آباد عالم ظهور و اظهار از اوست ، بر روح عاشق ، دليلى بيّن است بر اثبات اين مدّعى . « 1 » غلامم خواجه را آزاد كردم * منم كاستاد را استاد كردم من آن مومم كه دعوى من آنست * كه من فولاد را فولاد كردم * * * [ 42 ] و لم أحك في حبّيك ، حالي تبرّما * بها لاضطراب ، بل لتنفس كربتي [ 43 ] و يحسن إظهار التّجلّد للعدى * و يقبح إلّا « 3 » العجز عند الأحبّة بر محرمان سراپردهء « 4 » ذوق پوشيده نماند كه چون به ميامن تيغ بىدريغ معشوقى ، نسب اكوان و اعيان خارجى از خلوتخانهء سرّ عاشق قطع شده ، از اقاصى غيبت و بعد به مجالس قربت و حضور مستسعد گشت ، اوّل چيزى كه به حكم فرمودهء « 5 » قهرمان وقت بر او واجب مىشود ، حكايت شدايد ايّام هجران است و اغتنام استراق سمع معشوق و اشتغال به حال او . « 6 » گفته بودم چو بيايى غم دل با تو بگويم * چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايى

--> ( 1 ) . تب فر : + بيت . ( 3 ) . نسخه بدل ال در حاشيه : غير . ( 4 ) . مل : پرده سراى . ( 5 ) . فر ندارد . ( 6 ) . تب : + بيت .