صائن الدين على بن تركه

60

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

در تيقّن ساير محسوسات و مبادرت بر استحصال آن از او متخلّف نه ؛ چنانچه به دو از ديدن چشم مستغنى گشته ، حديث « 1 » « خذ ما تراه و دع شيئا سمعت به » گوش نمىكند و مصدوقهء « 1 » « العين صادقة و السّمع كذّاب » را دروغ مىداند . [ 24 ] بعد از آن ، به زبان افشا و اظهار ، همه قبيلهء عشق و حىّ محبّت را از اين معنى خبر داد و ايشان را از سرّ كار من بياگاهانيد ؛ « 3 » عشق ورزيدم و عقلم به ملامت برخاست * هر كه عاشق شد ازو حكم « 4 » سلامت برخاست چه ، عقل به واسطهء اتّحاد مذكور ، از اهل خبرت شده بود ؛ چنانچه ابيات آينده اداى آن مىكند . « 5 » از عقل در عذابم و او خود ز خانه است * غم را كه راه داد و بلا را كه خوانده است « 6 » * * * [ 25 ] كأنّ الكرام الكاتبين تنزّلوا * على قلبه وحيا بما في صحيفتي [ 26 ] و ما كان يدري ما أجنّ و ما الّذي * حشاى من السّر المصون أكنّت [ 27 ] فكشف حجاب الجسم أبرز سرّ ما * به كان مستورا له ، عن سريرتي ( 10 ب ) يعنى احاطت مراقب به معلومات چنان بود كه گويا كرام الكاتبين حافظه و ذاكره - كه خزانهء جواهر صور و معانىاند - به دل او ساير جزئيات و كلّيّات - كه مضمون صحيفهء علم است - فروآوردند ؛ [ 26 ] چه ، عقل هر چند پيرى فرهنگ « 7 » است ، فامّا از آن نبود كه از مكنونات ضماير عشّاق ، رمزى معلوم كند يا از اسرار صحايف عشق ، سبقى فهم « 8 » تواند كرد ؛ چون نشأة « 9 » قدسى شعار او را جز بر اوصاف تنزيهى اطّلاع نيست . « 10 » عقل در كوى عشق پى نبرد * تو ازين كور چشم چشم مدار

--> ( 1 ) . ال : + ع . ( 3 ) . تب فر : + بيت . ( 4 ) . ال : راه . ( 5 ) . تب : + بيت . ( 6 ) . ال اين بيت را ندارد . ( 7 ) . ال : با فرهنگ . ( 8 ) . ال : اسرار سبق عشق فهمى . ( 9 ) . مل : منشأ . ( 10 ) . ال تب فر : + بيت .