صائن الدين على بن تركه

55

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

( 9 ب ) حال آنكه رتبت مراقى كمال من در آن طور به غايتى رسيده كه كمترين حصّه‌اى از آن ، سر خيل فراق‌زدگان عالم ، يعنى يعقوب - عليه السّلام - به فحواى إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ مؤدّى گردانيده . « 1 » شنيده‌ام سخنى خوش كه پير كنعان گفت * فراق يار نه آن مىكند كه بتوان گفت و ديگر ، مقتضاى ابّهت و حشمت معشوقى است كه مبدأ ابداء « 2 » اعيان خارجى و رقايق احكام ابتلايى ايشان است . و سر جملهء حال من در اين طور ، آن است كه رئيس ستم‌زدگان عالم ، ايّوب - عليه السلام - به بعضى از آن مبتلا بود ؛ چنانچه قصهء آن معروف و مشهور است . « 3 » ذرّات هر دو عالم گر بر تو تير بارند * هان تا به دفع كردن گرد سپر نگردى زنهار ! كه فحاوى اين ابيات اعجاز آيات ، « 4 » حمل بر اغراقات شعرى و استحسانات خطابى نكنند و بر آن مقصور نگردانند ؛ چه ، ساير انبيا - عليهم السلام - به اوضاع هدايت‌نما و احكام غوايت‌زدا ، جزئيات و مقدّمات تباشير صبح آفتاب ختمىاند ، عليه من السّلام أتمّه . « 5 » ز هستى ، نور او بود اوّلين چيز * چه صادق بود صبح اوّلش نيز * * * [ 16 ] و آخر ما ألقى الألى عشقوا ، إلى ال * رّدى ، بعض ما لاقيت أوّل محنتي يعنى فذلك تفصيل اين بليّات و احزان آن است كه آخر چيزى كه اسيران بند بلاى محبّت و محنت‌زدگان « 6 » درد مودّت را به حكم « 7 » « و « 8 » من لم يمت في حبّه لم يعش به » به سوى هلاكت انداخت ، بعضى از آنهاست كه در اوايل حال امتحان و بدايت زمان حرمان بدان رسيدم ؛ « 9 » فعش خاليا « 10 » فالحبّ راحته عنّى * و أوّله سقم و آخره قتل

--> ( 1 ) . تب فر : + بيت . ( 2 ) . فر : ايذاء . ( 3 ) . تب فر : + بيت . ( 4 ) . مل : + را . ( 5 ) . تب : + بيت . ( 6 ) . مل : غم‌زدگان . ( 7 ) . ال : + ع . ( 8 ) . ال ندارد . ( 9 ) . تب فر : + شعر . ( 10 ) . همهء نسخه‌ها حاليا دارند كه ساختارى فارسى است . طبق ديوان ابن فارض تصحيح شد كه مناسب معنى است .