صائن الدين على بن تركه

56

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

چه ، هر كه را هوس قمارخانهء تفريد باشد ، تا از دروازهء « موتوا قبل أن تموتوا » پاى ارادت بيرون ننهد ، به جايى نرسد . « 1 » عاشق شدن مرد زبون آمدنست * سر باختنست و سرنگون آمدنست بر خويش برون آمدنت چيزى نيست * تدبير تو از خويش برون آمدنست * * * [ 17 ] فلو سمعت أذن الدّليل تأوّهي * لآلام أسقام بجسمي أضرّت [ 18 ] لأذكره كربي أذى عيش أزمة * بمنقطعي ركب إذا العيس زمّت حكم طبيب عشق بر اين گونه رفته كه تا عاشق خسته « 2 » بر مقتضاى و طلبتها فوجدت أسباب المنى * موصولة باليأس من أسبابها دل از اسباب آمال و امانى خويش منقطع نگرداند و قصور قوّت استعداد خود را در مرافقت اصحاب طريق ، مشاهده نكند ، قوافل درد « 3 » - كه موجب ترقّى اوست و مبشّر است او را به تحويل كوكب سيرش از مهاوى هبوط و حضيض و بال به سوى مطالع صعود و اوج شرف - آنجا فرونگيرد . « 4 » طبيب عشق مسيحا دمست و مشفق ليك « 5 » * چو « 6 » درد در تو نبيند كه را دوا بكند ؟ و چون حال عاشق در تشدّد نوايب هجران بدين مفضى گشته ، تشخيص اين معنى در صورت تمثيل كردن ، انسب مىداند تا ابين و اوقع آيد ؛ يعنى اگر آه و ناله‌اى كه از آلام شدايد هجران و اسقام نوايب حرمان كه « 7 » به تن تنهاى من رسيده ، به گوش دليل راه عشق رسد ، « 8 »

--> ( 1 ) . حاشيهء مب : ز خود تنها نشين نورى ! كه سهلست * گر از تنها تنى تنها نشيند ز شاخ لا چو خيزد مرغ جانت * به شاخ دلكش الّا نشيند « شاخ لا » يعنى وجود وهمى ؛ « شاخ الّا » وجود حقّانى ( نورى ) . تب : + رباعى ؛ فر : + بيت . ( 2 ) . تب : سوخته . ( 3 ) . تب : ره . ( 4 ) . تب فر : + بيت . ( 5 ) . تب : نيز . ( 6 ) . تب : چه . ( 7 ) . چنين است در اصل . ( 8 ) . فر : + بيت .