صائن الدين على بن تركه
33
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
وَ أَنِيبُوا بيدار گشته باشند و مرغ همّت ايشان سر خضوع را به دانهء الوان و اكوان فرونياورده ، از اغصان و افنان « من تقرّب إلىّ ذراعا » به جناح ايثار عظايم و اختيار نوافل ، در فضاى هواى دَنا پرواز جسته تا به حبايل فَتَدَلَّى و كمند « أحببته » جوارح ادراكشان در حيطهء اتّحاد صيّاد قبول درآيد ، هرآينه آن خصوصيّت مذكوره ، بطرفيها صورت كمال پذيرد : طرف ظهورش كه به عبوديّت موسوم بود ، مسمّى به نبوّت گردد و طرف بطونش كه از قديم باز در سريان است ، به ولايت . « 1 » و از اينجاست كه در فصّ عزيرى باشد در بيان حديث « لا نبيّ بعدي » : « و هذا الحديث قصم ظهور أولياء اللّه ، لأنّه يتضمّن انقطاع ذوق العبوديّة الكاملة التّامّة . [ فلا ينطلق عليه اسمها الخاصّ ] « 2 » بها فإنّ العبد يريد أن لا يشارك سيّده - و هو الله - في اسم ؛ و اللّه لم يتسمّ بنبيّ و لا برسول ، و يسمّى بالوليّ و اتّصف بهذا الاسم ؛ فقال اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا و قال وَ هُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ . و هذا الاسم باق جار على عباده دنيا و آخرة . باعث بر ايراد اين عبارت پرآفرين ، نه محض استشهاد است لغرابة الكلام ، بلكه در ضمن او ديگر فوائد منطوى است تا غافل نگذرد . وصل چهاردهم [ دعوت انبيا مبتنى بر تنزيه ؛ دعوت اوليا مبتنى بر تشبيه ] نه چون حضرت سلطنت پناه عشق ، از مخيّم خفا و موطن اطلاق و استوا ، متوجّه شهرستان ظهور گشت ، بتدريج آنچه در هر منزلى از منازل استيداعى و استقرارى يافت ، از خواصّ و بدايع آن سرزمين ، فرمود حمل كردن ، تا نشأت عنصرى انسانى - كه مستقرّ سرير سلطنت است - از روى جامعيّت وجودى سواد اعظم تواند شد « 3 » ؟
--> ( 1 ) . ايضا : مراد از بطون ، « حضرت عشق » است كه به وحدت اطلاق موسوم و به هويّت مطلقه مرسوم است . « سرايتش » ، كنايت از « تجلّى » است كه به عاشقيّت معروف ، و در تصور و تمثّل به عالم صورت ، به معشوقيّت موصوف است . ( نورى ) ( 2 ) . مطلب داخل [ ] در نسخهها نيست ؛ از فصوص الحكم ابن عربى ، ص 135 افزوده شد . ( 3 ) . فر : بود ؛ ال تب : + شعر ؛ مل : + نظم ؛ حاشيهء مب به خطّ نورى : عن قبلة العارفين أمير المؤمنين ( ع ) :